يكى از آنها سرچشمهء خود را در ارمنستان بزرگ مىگرفت ؛ دومى سرچشمهاش در پرتاسن بود و آبش در شنزارهاى تخت جمشيد از ميان مىرفت و سومى كه تماما در سغديان « 1 » روان بود . آنها نيز دو فاز « 2 » داشتند كه يكى از آنها كلشيد را آبيارى مىكرد و ديگرى ارمنستان را . اين آخرى همان ارس حقيقى است . بارى چندين شهر مىبينيم كه در كشورهاى مختلفى هستند و همنام مىباشند . چندين هر قليه و شمارهء بسيارى اسكندريه « 2 » به چشم مىخورد . اكنون به موضوع خودمان برگرديم .
نزديك نوروز كه آغاز سال نو ايران است ( 21 يا 22 مارس ) پيك شاهى از تهران راه مىافتد و نزد سركردههاى ايلات مىرود و به آگاهى آنان مىرساند كه شاه براى سان لشكر خود كجا را برگزيده است گاهى در خراسان گاهى در فارس و ليكن اغلب در عراق عجم است . دربار كنونى هرگز از پايتخت بيش از ده روز فاصله راه پيمائى دور نمىشود و در تابستان به ييلاق مىرود و گرماى سخت قلب الاسد را در آنجا مىگذراند . به همين ترتيب بوده كه سميراميس باغهاى بابل را ترك مىكرد تا به كوهستانهاى مادى بيايد و شاهان پارت با سپاه و دربار خود از تيسفون راه مىافتادند و به اكباتان مىرفتند و از اكباتان به تيسفون بازمىگشتند و از دست برف و سرماى زمستان الوند و البرز خلاص مىشدند و تابستان نيز خود را از شر بادهاى سوزان جنوب رها مىساختند « 3 » .
مردم ايران هميشه به كوچ كردن علاقه داشتند و به نظر مىآيد كه پيش از اينها اگر بشود گفت آنها شهرهاى خود را با خود جابجا مىكردند و امروزه تقريبا همانگونه عمل مىكنند . من در اردوگاه سلطانيه ، ميدانهاى عمومى ، بازارها ، مسجدها و حتى آموزشگاهها ديدم . اگر كسى مرا دعوت مىكرد كه به چادرش بروم و مهمانش بشوم مىگفت : « به خانه ما تشريف بكن » [ ؟ ]
هامش
( 1 ) - نقشهء خط سير و امپراطورى اسكندر تأليف باربيه دوبوكاژ .
( 2 ) - بههمين نگاه كنيد .
( 3 ) - بررسى انتقادى مورخين اسكندر ؛ صفحهء 40 و دنبالهء آن .