كه در زمان باستان به نام پرتاسن « 1 » در ماد خوانده مىشد ، و در كرمان و خراسان زيست مىكند . اين تودهء مردم با اينكه از نژاد بيگانه هستند جز به فارسى سخن نمىگويند و وهابىگرى « 2 » كه تا دروازههاى بغداد پيشرفت نموده است هنوز در ميان اينها « 3 » پيروانى براى خود نيافته است .
اين تيرههاى گوناگون تنها در ناحيههائى كه در بالا ذكر كرديم چادر نمىزنند بلكه به خيلى جاهاى ديگر هم كوچ مىنمايند . ما قصد نداريم كه بهيچوجه دلايل اين نوع كوچنشينىها را بشمريم چون تاريخ نمونههاى بسيارى از آن را نشان مىدهد . در واقع تاريخ به ما نشان داده كه كلدانيان « 4 » در پافلاگونى ؛ شاليبها در كرانههاى اوكسن و در ايبرى ؛ فارينها در كلشيد و در آلبانى ؛ ماردها در ارمنستان و در بادى « 5 » و كاردوكها « 6 » تا نزديك شوش بودهاند . شايد كه هويت ديگرى جز نام نواحى مختلفى كه در آن جاى گرفته بودند نداشتند . آيا همين نامگذارى را در كوهها « 7 » و شطها كه از هم خيلى دور هستند نمىبينيم . پيشينيان سه ارس مىشناختند ،
هامش
( 1 ) -Paretacene( 2 ) - با داورى يكى از بزرگترين دانشمندان شرقشناس ( سيلوستر دوساسى ) عربهائى كه پيرو وهابىگرى هستند از نوچههاى قرمطىها مىباشند كه فرقهاى كهن و توانا مىبودند كه در قرن دهم علنا بر ضد قدرت خلفا شورش كردهاند . ( نگاه كنيد به مجلهء انسيكلوپديك ؛ جلد چهارم ، صفحهء 35 و دنبالهء آن ؛ به كتابخانهء شرقى دربارهء كلمهء قرمط ؛ به رساله دربارهء وهابىها و تاريخ ايشان كه در پاريس در 1809 و 1810 منتشر شده است ) .
( 3 ) - براى يافتن جزئيات بيشترى دربارهء تيرههاى چادرنشين ايران به كتاب « خلاصهء جغرافياى جهانى » جلد سوم ، صفحهء 187 و بعدى و بويژه در فصل 52 صفحهء 452 سفرى كه در 1807 و 1808 و 1809 قبلا ذكر آن شد نگاه كنيد .
( 4 ) - استرابن ؛ كتاب 12 ، صفحهء 555 .
( 5 ) - استرابن ، كتاب يازدهم ، صفحهء 507 ، يادداشت سوم .
( 6 ) - دربلو ؛ كتابخانهء شرقى ، به كلمه كرد نگاه كنيد .
( 7 ) - امروز سه تا رشتهكوه البرز مىشناسيم كه اولى آنها در قفقاز است و ما فرصت داشتيم كه در مسافرت اخير خود آن را ببينيم ؛ دومى آنها در نزديك تهران ؛ و سومين در كوهستان در مشرق همدان است .