در اين اردوگاه يك اجتماع عجيب و غريبى حاضر مىشدند كه مردمانش از تيرههاى مختلفى بودند كه در بالا ياد شد ، يا آنكه از سرزمينهاى خيلى دورافتادهء ايران به آنجا مىآمدند . گاهى درميان يك دسته ، اوزبكى ديده مىشد كه بر نيزهء خود تكيه داده و زبان فارسى را چنان دشوار ادا مىكرد كه شنونده را به خنده در مىآورد ؛ عربى با رنگ تيره و سوختهء آفتابى ، ريشهاى تنك و گردآلود خود را با دست لمس مىكرد و نگاههاى تيز و موشكاف خود را بر روى هرچيز مىافكند ؛ هندى به روانى سخن مىگفت ولى صدايش بم و سربهزير بود ؛ بالاخره ايرانيها با حالت تصديقآميز و با خونسردى استوارى به همه گوش مىدادند . مردمانى كه از بيشهها آمده بودند يك كليجه تنگ به تن داشتند . يك روپوش پشمى ، پوشش چوپان صحرائى بود . لباس كهنه پارهء گبرها سبب مىشد كه بخشى از تن سياه چردهء آنها به چشم بخورد ، ملاها عمامهء خاص ململ ، و ميرزاها كلاه پوست هشتر خان به سر داشتند . اگر يك خان به گروه نزديك مىشد همه از جا برمىخاستند و در فاصلهء معقولى دور مىشدند .
هرچند تيرههاى ايلياتى شاهنشاهى تقريبا همه فارسى بلد هستند و آن را زبان عالمانه مىدانند آنها گويش مخصوص به خود ، مانند جغتائى ، تركى و كردى و لرى دارند كه باهم خيلى فرق دارد . مىتوان از اين لحاظ هريك را مردمى جدا از هم شناخت . آنها پيوسته در سفرند و به آينده نمىانديشند . عمر آنها به پايان مىرسد ولى هنوز پايان اين سير دورهگردى را به چشم نمىبينند . در هر جاى كشور آنها غريب هستند و با آنكه بيسواد مىباشند خيلى كم تعصب دارند و براى دين خود خيلى تبليغ مىكنند و مىكوشند . با اينهمه در ته روحشان چنين مىانديشند كه هر دينى كه عشق و صفات پسنديدهء مهماننوازى را دستور بدهد قابل احترام است و اين عقيده شايد از اين جهت در آنان پيدا شده كه خوى جهانگردى دارند . آنها مىگويند « با جهانگردى يك هستى تازهاى به دست مىآوريم .
آب كه مدتى در يك بركه بماند تلخ و ناگوار مىشود ؛ روانى آب سبب شيرينى
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص١٩٩