خيلى نمناك به شمار آورد . آنها در زمستان از برف پوشيده شدهاند و در پائيز از باران فراوان آبيارى مىگردند ، همچنين خاك آنها بارور و حاصلخيز است و نه تنها چندين درخت اروپا در آنجا رشد مىكند بلكه خيلى بلند هم مىشود .
در جنوب طوروس ، برعكس خيلى كم پيش مىآيد كه بخارى ، آسمان را تيره كند و بنابراين خيلى خشك است « 1 » . اغلب اوقات در آنجا جز كمى ابر كه بطور پراكنده به سوى قندهار و كابلستان مىگريزند و هرگز باران ندارند چيز ديگرى نمىبينيم . خاك اين سامان فراخ كه بر قسمتى از آن گاهبهگاه باد زهرآگين صحرا در فصل بهار مىوزد شنزار و بيحاصل است .
شطها و رودخانههاى ايران كه به درياى خزر مىريزند بىاندازه تند هستند و اين نتيجهء پرآبى فراوان و شيب زمينهايشان است . اما رودهائى كه در جلگهء كاشان ، قم ، اصفهان و شيراز روان مىباشند تند نيستند و به ميزانى كه از سرچشمهء خود دور مىشوند بجاى آنكه پرآبتر شوند آبشان كاهش مىيابد .
شمارهء آنهائى كه به اقيانوس مىريزند كم است . اغلب آنها در ميانهء جلگههاى شنزار « 2 » فرو مىروند . كاهش تدريجى آنها اساسا از اينجا سبب مىشود كه براى
هامش
( 1 ) - خشكى هوا به اندازهاى است كه به گفتهء اليويهOlivierاز كوهستانهاى گيلان و مازندران تا خليجفارس ، و از حدود درياچهء وان و اروميه تا سرزمين كشمير ، در فصل تابستان شبنم بر گياهى ديده نمىشود و هيچگونه بخارى كه كمى بتوان حس كرد در فضا پراكنده نيست ؛ هيچگونه ابر و مه در كوههاى خيلى بلند و در هوا نمىبينيم . مسافرت به ايران ؛ جلد سوم ، فصل هفتم ، صفحهء 118 - 117 ، چاپ چهارم . با اينهمه در كرانههاى خليجفارس گاهى باران سيلآسا ، در ماههاى مارس و آوريل مىبارد . مسافرت شاردن ؛ جلد نهم ، صفحهء 228 ، چاپ دوازدهم .
( 2 ) - جلگهها و صحراهاى شنزار كه غالبا در تمام ايران مىبينيم با آنچه كه استرابن دربارهء ليبى گفته تطبيق مىكند ؛ هنگامى كه او شنزارها را به پوست پلنگ تشبيه مىنمايد .
استرابن ، كتاب دوم صفحهء 364