نكوهش علما شد ، طبيعة به قطع رابطه ميان قسطنطنيه و تهران منجر گرديد و چون بهترين دستهء سپاهيان ايرانى در برابر روسها و بلخىها بودند ارتشى گردآورى كردند كه به سوى دجله به فرماندهى محمد على ميرزا ( چنان كه پيش گفتيم ) پيش براند .
اوضاع در چنين حالى بود كه من از قزوين مىگذشتم . دوستان اين شاهزادهء جوان به صداى بلند مىگفتند كه نتيجهء اين جنگ ، فيروزى ايران است و بغداد را مىگيريم و دشت كربلا كه در آنجا خاك امامان ما على و پسرش حسن [ حسين بخوانيد ] آرام يافته و در آرامگاه بسيار با شكوهى نگهدارى شده به دست ما مىافتد و بالاخره خود را بر سروهابىها كه راه مقدس مكه را تاراج مىكنند مىافكنيم و كفارهء بىدينى خود را مىبينند .
ارتش ايران در آخرين روزهاى ماه مه 1806 به راه افتاد . نيروى امدادى مفصلى چه در همدان چه در كرمانشاه به آنان پيوست . يك خان سركش به نام حسن با دوازده تا پانزده هزار مرد به سپاه عثمانى پيوست . خوشبختى گاهى به اين سو و گاهى به آن سو خود را نشان مىداد . ولى در آغاز ماه اكتبر همان سال محمد على ميرزا چنان كه بعدا دانسته شد بر سپاه على پاشا فيروزى قابل ملاحظهاى به دست آورد .
چنان كه على پاشا مجبور به درخواست مذاكرات گرديد و پيمانى بسته شد كه شرايط اصليش اين بود كه عبد الرحمن به مقر خود برود و در سليمانيه استوار گردد و حسن خان را كه به شاه سركشى كرده به فرمانرواى ايران بسپارند و پاشاى بغداد هزينهء جنگ را بپردازد . تنها همان شرط نخستين اجرا شد . على پاشا كمى پس از اين پيمان به دست كهياى خود كشته شد و قدرت او را به چنگ آورد و نمىخواست كه مواد ديگر پيمان را اجرا كند . بدين ترتيب ايرانيان با اينكه پيش برده بودند نتوانستند از طرحهاى بزرگ خود نتيجه بگيرند و آن را به صورت واقعيت درآورند .
من بيش از دو روز در قزوين نماندم و اين شهر را در دوم ژوئن ترك گفتم .
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 171
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص١٧١