كشورى نگهدارد و زندگى در شهرى ثروتمند ، شهوتناك در همسايگى پايتخت چنين به نظر مىآمد كه او عادت به نرمى و ذوق به چيزهاى پوچ و ياوه پيدا كند ولى او به زندگى بىمصرف و آنطورى كه آنها شايد مىخواستند او را وادار كنند عادت نمىكرد . او التماس كرد و پس از اصرار بسيار فرماندهى يك سپاه را كه برضد على پاشاى بغداد بايد به جنگ مىرفت به او سپردند . بغداد شهر مهمى بود كه ايرانيان آن را جزو ايران « 1 » مىشماردند ، هرچند كه از زمان خلافت سلطان مراد آن جزو عثمانى درآمده است . شاه هر وقت كه خواه به بيگلربيگى و خواه به پاشاى كرد كه مرزبان آنجاست و به نام بابعالى وظايف خود را انجام مىدهد نامهاى مىنويسد ، اصطلاحات آمرانه كه در همه فرمانهايش مرسوم است به كار مىبرد . على پاشا كه از حمايت حكومت عثمانى اطمينان نداشت و از نام فتحعلى شاه مىلرزيد با دقت مىكوشيد كه از برخورد با چنين همسايهء هولناكى دورى جويد . او به دربار ايران مرتبا مأمورينى كه عنوان سفيرى داشتند مىفرستاد . اين عنوان را شرقيان خيلى به آسانى مىبخشند . آنها با هداياى گرانبها شرفياب مىشدند و به آنان دستور داده شده بود كه از هيچگونه كوششى براى جلب شاه ايران و اشخاص مهم دربار كوتاهى نكنند . آنان با كوشش به اين كار كامياب مىشدند .
بيگلربيگى بغداد كه تصور مىكرد هيچگاه از طرف ايران جاى ترسى برايش نيست فكر كرد كه مىتواند به پاشاهاى اطراف كه همسايهاش هستند و مانند او تبعهء بابعالى مىباشند خراجهاى هنگفتى تحميل كند . او نيز مطمئن شد كه هنگام آن رسيده كه بتواند از عبد الرحمن پاشاى سليمانيه ، دشمن پيشين خود كينهكشى كند .
نزديكىهاى آخر ماه اوت 1805 ميان آنان ستيزهء خونينى درگرفت كه چندين نبرد درپى داشت .
عبد الرحمن كه كاملا شكسته و از مقامش منفصل شده بود به تهران پناه آورد و براى اينكه در آنجا حمايت شاه را به دست بياورد با جامههاى مناسب با وضع
هامش
( 1 ) - اين نامى است كه هميشه ايرانىها به كشور خود ( پرس ) مىدهند .