روس از كشور ايران مدافعه كنم ؛ آن هم منى كه مرزها را تا جيحون رسانيدهام « 1 » .
بگوئيد اين عباس ميرزا چه كرده است كه آنقدر نام كريهش بايد به گوش من بخورد ؛ كدام لشكر را شكست داده ، كدام استان را فتح نموده ؟ هر بهارى كه مىشود او به سوى كرانههاى رود كر « 2 » پيش مىرود و او مىگويد كه دشمن را تا جايگاه سرد و ظلمانيش عقب مىراند و همهء پائيزها از ارس باز مىگذرد بىآنكه جنگى كرده باشد ، يا نزديك زمستان به تبريز برمىگردد و خستگى اين نبردهاى خيلى افتخارآميزش را درمىكند « 3 » . آه اگر به من اجازه مىدادند تا به در آهنين « 4 » بروم و روسياه ( روسىها ) « 5 » ساكنين شمال را جستجو كنم و زور بازوى خود را به آنها نشان دهم .
شايد آنها ساطور مرا درميان جنگهايم بشكنند ولى لااقل پشت مرا هرگز در جنگ نخواهند ديد .
پس اين كار بيهودهاى بود كه للهء محمد على ميرزا مىكوشيد كه هر روز كنيزكان خيلى خوشگل به حرمسراى شاهزاده وارد كند و بارگاهش را جايگاه شاعران و موسيقىدانان هنرمند پرآوازه نمايد . عشق جنگ كه در اين شاهزاده زبانه مىكشيد هر هوس ديگرى را در خود حل مىكرد . گاهى او را در صحراهاى پيرامون قزوين مىديدند كه با دستهاى سوارهنظام ول مىگردد و درپى شكار گوزن نر و حتى گرگ و ببر است . اين تنها لذت اين شاهزاده مىباشد .
باوجود مراقبتى كه دربار ايران مىكند تا محمد على ميرزا را دور از كارهاى
هامش
( 1 ) - جيحون همان اكسوس باستانى است و در اينجا مىتوان به آسانى يك اغراق ايرانى را ديد .
( 2 ) - سيروس .
( 3 ) - اين رسمى را كه جز در فصل مناسب نبايد جنگيد در ايران از روزگار كهن بجا مانده است . پلوتارك مىگويد اشكانيان تا آنجا كه ميسرشان بود مىكوشيدند تا هرچه زودتر در خارج از فصل زمستان اردوى خود را بزنند .
( 4 ) - دربند .
( 5 ) - روسياه در فارسى معناى چهرهء سياه را مىدهد . اين شوخى خنك ( بازى كلمات ) براى نشان دادن روسها در هنگام جنگ به كار برده شده .