غمناكش به پيشگاه آمد و دست دو پسر جوانش را به دست گرفته و غلامان بسيارى به دنبالش بودند .
ايرانيان به اعمال آنچه را كه روميان سرپرستى و پدرى ( پاتروناژ ) مىگويند ارزش بسيارى مىگذارند .
خواه كه يك چنين امتيازى غرور آنان را بنوازد و خواه كه به منظور به دست آوردن سپاسگزارى مراجعين خود باشد . آنها به اين كارى ندارند كه مراجعهكننده با حق يا بىحق است ولى دوست دارند كه خود را همواره نگهبان ضعيفان نشان دهند .
كم پيش مىآيد كه چنين حمايتى را از يك مهمان بدبخت دريغ بدارند ؛ كسى كه به قول آنها آمده تا در زير سايهء قدرتشان باشد . از عبد الرحمن خوب پذيرائى شد و درخواست او يكى از موضوعات كارهاى اساسى دربار ايران گرديد . مردم به خود باليدند كه يك افسر عثمانى ، يك سنى به ايران آمده و از شاه ملتمسانه طلب يارى مىنمايد .
در چنين وضعى پيكهاى فتحعلى شاه پشتسرهم نزد پاشاى بغداد مىرفتند و دستور مىدادند كه بايد پاشانشين سليمانيه را تخليه كند و آن را با هرچه از عبد الرحمن گرفته به او واگذارد . شاه اعلام كرد كه اگر اين دستور اجرا نشود لشكرى گران به سوى بغداد مىراند و آن سرزمين را به تاراج مىدهد و رسوائى را كه سر پاشاى سليمانيه درآورده با خون مىشويد . على پاشا به همهء اين تهديدات پاسخ داد ، در حالى كه صريحا اطمينان مىداد كه فرمانهاى شاه بزرگ را محترم مىشمارد . مدعى بود كه خلع عبد الرحمن بستگى بشدت فرمان بابعالى داشته و اعلام كرد كه به سبب احترام به شاه ، او با ميل خود از اين فتنهجوئى گذشت مىكند و حتى به عبد الرحمن اجازه مىدهد كه به سليمانيه برگردد ولى سرنوشت او بستگى به نظر خليفهء قانونى سلطان سليم دارد . چنين پاسخى نتوانست خشم خودپسندانهء شاه را فرو نشاند و با اينكه على پاشا تبعهء عثمانى و پاشاى استان بيگانهاى بود فتحعلى شاه او را مانند يك رعيت سركشى به نظر مىآورد . دلائلى كه او به گواهى آورده بود آنها را بيهوده و پوچ تشخيص دادند . تصميم به جنگ گرفته شد هرچند كه اين تصميم مورد
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص١٧٠