مهمانىها و جشنها آن را به تيز قاب بزند . هر روز او بهانهء تازهاى به دست مىآورد تا در اينگونه افراطكاريهاى ديوانهوار خود را مشغول دارد . حتى بيش از چندبار او را ديدند كه در كاخش چراغانى كرده و مهمانى بزرگى به راه انداخته و خوشبو سوزانيده و بهترين شرابها را بطور سبيل در جامها روان ساخته و اين كارها را درست هنگامى انجام داده كه خبر يك شكست به كشور رسيده است . اين تصوير بابا خان را كه داديم ما را ناگزير مىكند كه چند كلمه هم دربارهء علت اينكه چرا شاه براى اداره كردن پسرش كسى را برگزيده است كه براى پرورش روح و قلب آن شاهزاده جوان خيلى كم مناسب است .
محمد على ميرزا كه هواخواهان رقيبش او را ميرعليخان « 1 » مىخوانند پسر بزرگتر فتحعلى شاه است .
مادرش يك كنيزك خوارزمى است و بيرحمى تاتارى در رگ و خونش روان است و از زمان خردى اين خاصيت در او ديده شده است « 2 » . دلاورى و بىباكى كه او از خود با كمى سن و سال بروز داده نيز قابل ملاحظه است . در شش سالگى اسب سوارى و نيزهپرانى آموخت ؛ در چهارده سالگى در نخستين جنگ شركت كرد ، شاه كه با خوشوقتى در او تمايلات جنگجوئى مىديد به او يك منصب فرماندهى در ارتش حسين خان داد كه در نبرد با ياغيان خراسان شركت كند . اين شاهزادهء جوان دلاورى گستاخانه و سختى بىنهايت از خود نشان داد و همين كار سبب امتيازى برايش گرديد . يك روز كه او به شكار رفته بود يكى از زيردستانش نزد او
هامش
( 1 ) - اينگونه توصيف چندان افتخارآميز نيست .
( 2 ) - در رسالهء زمانشناسى ايران كه لانگلس آن را انتشار داد مىگويد كه آقا محمد خان كه خيلى به مير عليخان برادرزادهء خود علاقمند بوده يك روز از او مىپرسد كه اگر شاه ايران بشود چه خواهد كرد . آن شاهزادهء جوان بىآنكه ترديد به خود راه بدهد مىگويد « ترا نابود مىكنم » و او در آن وقت پنج شش سال بيشتر نداشت . آقا محمد خان كه سراپايش را خشم گرفته بود فرمان مىدهد كه بچهاى را كه داراى اين نهاد چنين درنده است خفه كنند و فرمان در حال اجرا بود كه مادر فتحعلى شاه از آقا محمد خان فرمان بخشش او را گرفت ( چاپ تازهء شاردن ، جلد دهم صفحهء 238 ) .