نامحسوسى از رود قزل اوزن كه آذربايجان را از عراق عجم جدا مىكند كوتاهتر مىشوند . هوا كشش خود را از دست مىدهد و زمين بيحاصلتر مىشود . در اين سرزمين اگر رودى مانند نيل روان بود اين دره مانند مصر خود را مىنماياند . حال كه چنين نيست بىشباهت به بحر بلاماء ( درياى بىآب ) نمىباشد گاهبهگاه مىبينيم كه از زمين ، چشمههاى آب خنك ، روشن ولى خيلى شورمزه فوران مىكند .
در دو روز از زنجان به سلطانيه رسيديم و در آنجا ويرانههائى ديديم كه نه تنها از قدمت خيلى كهن آن به شگفت آمديم بلكه از وسعت بسيار زياد اين شهر ويرانه مبهوت شديم . بىآنكه مانند تبس ( طبس ) يا دوندوره يادگارهاى باستانى داشته باشد ، اين ويرانهها سبب خيلى انديشهها در آدم مىشود . چرا چنين شهرى كه اين اندازه آباد و پرجمعيت بوده تقريبا تمامش نابود شده و شهر ديگرى از بقاياى آن ساخته شده است . چرا علف هرزه سكوى قصرها ، حياط مسجدها ، محوطهء بازارها را گرفته است ؟ مردمانش به من گفتند همهء ويرانىها به سبب اهمالكارى دولت و ثمرهء نفاق داخلى است .
اطراف سلطانيه را چمنزارهاى طبيعى فراگرفته و به كلى از درخت محروم است و اين مرغزارها با آب جويبارها آبيارى مىشود . يك كاخ به دستور شاه در آنجا ساختهاند كه بر تمام جلگه مشرف است . فتحعلى شاه هر ساله سان سپاه خود را در آنجا مىبيند با اينهمه هنگامى كه خشكسالى سبب كمى قصيل مىشود دربار و ارتش ايران به سوى تبريز يا اصفهان يا همدان رهسپار مىشوند .
هفت فرسنگ يا ده فرسخ و نيم ( ليو ) فاصلهء سلطانيه و ابهر است . در جهان جائى خنكتر و شادىبخشتر از باغهاى اين دهكده آفريده نشده است ، اگر بتوانيم اين مجموعهء خانههاى تميز و راحت را كه با معمارى زيبائى ساخته شدهاند چنين بناميم تنها كار مردم ابهر و پيرامونش اين است كه توجه به بستانكارى خود بكنند و از كشاورزى جز ملايمت و شيرينى چيز ديگرى نمىبينند . آنها هرگز ناگزير نشدهاند كه در زمين بيحاصلى روزى خود را به زور بيرون بكشند و نه در برابر سرماى
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص١٥٥