تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣

فصل بيست و دوم حركت از اردبيل - خلخال - زنجان - سلطانيه -

ويرانه‌هاى وسيعى كه در اين شهر به چشم مىخورد - درهء ابهر - خرم دره . راهى كه ما را از اردبيل به خلخال مىبردند درازتر ولى كمتر دشوار بود . خنكى هوائى كه تنفس مىكنيم ، دورنماى زيبائى كه گاه‌بگاه از ديدار كوه‌هائى كه بر كرانهء درياى خزر مشرف هستند اين راه را مطبوع‌تر مىنمايد . مىدانم كه اين دريا در همسايگى تهران است و شنيدن نامش از پايان اين سفر دراز پررنج من خبر مىدهد . ما توجه داشتيم كه از زمين‌هاى گود كه سيل آنها را در اين فصل ناهموار ساخته و قابل گذر نيست دورى بجوئيم . گيلان كه ما آن را در طرف چپ خود گذاشتيم آب و هوايش مانند مازندران بىاندازه نمناك و ناسازگار است . درخت پرتقال و ليموترش در مازندران فراوان مىرويد . در آنجا حتى يك نوع مخصوص نيشكر مىكارند ولى رنگ آنچه را كه از آن بيرون مىكشند زرد است و مزهء انگشت پيچ دارد ؛ چون نمىتوانند آن را تصفيه كنند ؛ و تنها دستهء مردم طبقهء پائين هستند كه آن را مصرف مىكنند . در هريس « 1 » و قنجيا « 2 » جاهائى كه پيش از رسيدن به خلخال بايد از آنجا بگذريم از ما پذيرائى شايان كردند . نجيب خان كه در اين قلمرو فرماندهى مىكرد يكى از فرمانبرداران و بستگان عباس ميرزا بود . او براى بزرگداشت شاهزاده
هامش
( 1 ) -Herez( 2 ) -Ghendjia