خيلى كم پيش مىآيد كه فقيرى از شخص مهمى اجازهء مرخصى بگيرد و تحفهاى از او نستاند ؛ مثلا اسبى يا جامهاى نگيرد . فقيران مواظب هستند كه هدايا را از خود دور كنند قبل از آنكه ديگران آنان را لخت نمايند . در ضمن براى آنكه مبادا كسانى به فقير نبودن آنها توجه كنند ميل دارند كه با جامههاى ژنده به درگاههاى ديگرى روى آورند .
پس از آنكه شش يا هفت روز در اردبيل ماندم اظهار كردم كه ميل دارم به تهران بروم . عباس ميرزا كه مىدانست شاه در پايتخت در انتظارم است فرمان داد تا همهگونه وسايل سفر را آماده كنند . يك خانى را هم براى همسفرى من گزيد و به او دستورهاى لازم را با جزئياتش داد كه چگونه بايد رفتار كند و بداند كه چه مقدار لوازم خوراكى در هر دهكدهاى بايد به ما بدهند . آنچه را كه مورد نيازمندى ما بود بيش از اندازه فراهم مىشد و اين فزونى بر طبق رسوم سبب سود هنگفتى براى مهماندار شد .
همان روزى را كه از اردبيل به راه افتادم عباس ميرزا با بزرگترين بخش سپاهيانش به راه افتاد تا عمليات صحرائى را آغاز كند . من سواره از او اجازهء مرخصى خواستم و با خوشى ديدم كه او طپانچههاى ساخت ورساى را كه من افتخار تقديم آن را داشتم به كمرش بسته است . شب قبل به دستور او اسبى را كه من از آن خوشم آمده بود خريدارى كردند تا به من بخشش كند و آن را برايم فرستاد . شاهزاده نيز به من چندينگونه پارچه ، شال و يك خنجر مرصع بخشيد .
من از شاهزاده جدا شدم و از پذيرائيش خرسند بودم و صفات نيكش را به فال نيك گرفتم . هنگام بازگشتم به فرانسه با لذتى تمام از هركس كه پس از من به ايران آمده بود شنيدم كه اين شاهزادهء جوان را مىستود و او را لايق مىديد كه
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 150
مساهمون: پير آمده ژوبر
ص١٥٠