تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧

فصل بيست و يكم مؤلف در يك‌سان سپاه كه عباس ميرزا مىديد حضور داشت -

مذاكرات با اين شاهزاده - فقيرهائى كه در دربارش مىزيستند - رفتار اين مدعيان خردمندى . كمى پيش از حركت من از اردبيل عباس ميرزا در يك دشت فراخى همهء دسته‌هائى را كه در اطرافش اردو زده بودند گردآورد . شاهزادهء جوان سوار بر اسب چموشى بود كه آن را با زور و چابكى اداره‌اش مىكرد . سان پايان يافت و عباس ميرزا مرا به چادرش فراخواند . پس از اينكه از ديدن اين سواره‌نظام كه اين اندازه چابك و درخشان بود و من تحول آن را مىديدم به شور درآمدم ؛ البته بيشتر از نظر زيبائى مردان و اسبان و درخشش سلاح‌ها قابل توجه بود نه از نظر نظم ، شاهزاده از من پرسيد كه آيا ما در اروپا سپاهيانى به اين زيبائى داريم . من پاسخ دادم كه آرى و سپس افزودم كه ما چندگونه سواره‌نظام داريم كه برخى زره‌دار هستند و پاره‌اى كارشان نيزه‌اندازى است . من در ضمن افزودم كه ما خيلى روى پياده نظام و توپخانهء سبك حساب مىكنيم و اين سلاح خيلى ميان ما محترم بشمار مىآيد . شاهزاده در آغاز به نظر آمد كه در باور كردن آن ترديد دارد ولى به زودى به يادش آورد كه فيروزى روس‌ها بر سپاه او و فيروزى فرانسويها بر روس‌ها نيز به همين دليل بوده است . او گفت « هان ! ايرانيان هرگز نمىتوانند با اروپائيان يكسان و برابر باشند ؟ آيا بالاخره ما از توپخانه ، سرنيزه و تمام وسايلى كه اروپا براى به دست آوردن فيروزى به دست مىآورد سر در نخواهيم آورد ؟ با اينهمه ما شبيه
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 147 | پير آمده ژوبر / على قلى اعتماد مقدم