تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
پاشا پس از آنكه با حالت جدى و تيره و تارى ما را ورانداز كرد بما اشاره نمود كه به زمين بنشينيم . آنگاه گفت « اى عيسويها از جان من چه مىخواهيد ؟ آيا آمده‌ايد كه يك پيام شوم به من بدهيد و خشم مرا از نو برانگيزيد ؟ آيا نمىدانيد كه جزار مانند يك تخته سنگ مرمر در برابر دشمنانش پايدارى مىكند و كسى در برابرش نمىتواند ايستادگى كند ؟ » من به او گفتم كه يك افسر از طرف حكومت فرانسه فرستاده شده و او ما را به اين كار گماشته كه اين نامه را به شما بدهيم و پاسخش را بگيريم . او نامه را گرفت و بىآنكه بازش كند اين سخنان را گفت : « من دوست و دشمن خوبى هستم . مىگويند كه جزار مردى بيرحم و خونخوار و وحشى است . او درستكار است . من هميشه از فرانسويان خوشم مىآمده ولى من آيا به آنها چه كرده بودم كه به من اعلان جنگ دادند ؟ بعلاوه از آن زمانى كه از نزديك با آنها آشنا شدم آنان را مىستايم . آيا تو در هنگام محاصرهء اين شهر اينجا بودى ؟ » چون پاسخ مثبت دادم او گفت « خيلى خوب ، تو مىبايد دانسته باشى كه در يكى از حملات خيلى سخت كه خون زيادى ريخت يكى از فرماندهان شما تا بالاى بلندى ديوار خود را رسانيد و در آنجا مانند يك شير خشمناك به تنهائى در برابر سربازان من از خود دفاع كرد خود من به ميدان شتافتم و داشتم كه او را مىكشتم و ليكن از دلاورى بسيارش خيره شدم و به خود گفتم كه نه ، جزار نبايد مردى به اين دليرى را بكشد ؟ من خودم را به اين راضى كردم كه پر كلاهش را از سرش بكنم و همين كار را كردم و اكنون نيز آن را دارم . از كشته شدن او در ميدان جنگ چشم پوشيدم و هيچگونه گزندى به او نرساندم . اكنون صلح برقرار شده است و ديگر نيازى به پيمان نيست ؛ سخنان من ارزشش بيش از فرمانهاى قسطنطنيه است من اگر يك « آرى » بگويم يعنى آرى و يك « نه » يعنى نه . اگر بازرگانان شما اينجا بيايند از آنها خوب پذيرائى مىكنم به شرط آنكه از دخالت در كارهاى مربوط به من خوددارى كنند . من منتظر شما نبودم كه نسبت به آنها خوشرفتارى كنم ؛ من نه به آنها و نه به كالايشان نيازمندم . خدا را سپاسگزارم