فصل هيجدهم ما از تبريز به راه افتاديم - منظرهء عمومى سرزمين ميان تبريز ( پايتخت آذربايجان ) تا درياى خزر -
چگونگى ساختمان خانهها - ما به اردبيل رسيديم - جزئيات مربوط به اين شهر و پيرامون آن .
من از تبريز راه افتادم و از پذيرائيهاى گرم مردمان آنجا سپاسگزارم . راه خود را به سوى اردوگاه عباس ميرزا دنبال كرديم و از سعيدآباد ، دهكدهاى كه در پاى قراداغ يا رشتهكوههاى سياه واقع است گذشتيم . در آنجا راههاى اردبيل و تهران از هم جدا مىشود . از سعيدآباد ما به چلبيان « 1 » آمديم و از آنجا به نزديك سراب رسيديم و اين شهر در ده فرسنگى اردبيل است .
سرزمينى كه از تبريز تا درياى خزر گسترش يافته چندان خوش منظر نيست .
جلگهها كمى ناهموار است . مرغزارها پراكنده و كم ، چندين دهكده با ديوارهاى بلند و برجهاى كوچك « 2 » ، سياه چادرهاى پشمى كه در كنار جويبارها افراشتهاند ، كاروانسراهاى ويرانه ، پلهائى كه طاقهايشان نيمه شكسته شده و در دور تر ، چندين كوه كه قلهء آنها سر به آسمان لاجوردى كشيده ؛ اينها چيزهائى است كه به چشم
هامش
( 1 ) -Tchelebian( 2 ) - اين دهكدهها داراى استحكاماتى هستند زيرا آشوبهائى كه در اين اواخر ادامه يافته ، ايران را اندوهناك و ويران ساخته و مردم آنجا مىكوشند تا در برابر تاخت و تازهاى ناگهانى كردها وسيلهء دفاعى داشته باشند . و با ساختن موانع كارى كنند كه آنها نتوانند سواره از آنجا بگذرند .