فصل هفدهم شهر خوى - ملاقات با حاكم - اثرات خرافات -
احمدآباد - مرند - سرنگونى اطراف تبريز - زمين لرزهاى كه احساس شد - شرح اين شهر - پايتخت آذربايجان - تصوير نايب فتحعلى خان - مذاكرات با اين افسر .
خوى شهر كهنى نيست و ظاهرا داراى دژهاى منظم است . در آنجا خانههاى باشكوه و مسجد زياد به چشم نمىخورد ولى بر كوچههايش درختان سايه افكنده و در آنجا كاروانسرائى زيبا هست كه مخصوص بازرگانان است جمعيتش را مىتوان بيست و پنجهزار نفر بشمار آورد . مردمانش خود را از نژاد تاتار مىدانند و به همين دليل آنجا را تركستان ايران مىخوانند . فتنههائى كه پادشاهى آقا محمد خان را به خون كشيد براى شهر خوى زيانآور بود و شمارهء بسيارى از خانوادههاى آن شهر را ناگزير كرد كه از ميهن خود دست بكشند .
فرداى آن روزى كه من به خوى رسيدم به ديدار حسين خان حاكم آن شهرستان « 1 »
هامش
( 1 ) - جعفر قليخان سلف حسين خان كه درپى فرمانروائى بر ايران بود كارش به جائى رسيد كه نزد محمود ، پاشاى بايزيد كه دامادش بود پناهنده شد . باب عالى به تحريك دربار ايران فرمان بازداشت او را داد . جعفر قليخان به فرماندهى دويست تن توانست كه از اجراى اين فرمان رهائى يابد . با اينهمه چون ناچار شد كه سرزمين عثمانى را ترك كند خود را به گرجستان انداخت و در زمان مسافرت من بود كه او به استانهاى ايران چندبار دستاندازى نمود و بعدا درگذشت .