تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
نگهداشت و اين زمان درست چند روز پيش از پيشامد شومى بود كه من پس از آنكه موضوع مورد بحث را تمام كردم به نقلش مىپردازم . ارتقاء مقام فيض اللّه به منصب فرمانفروائى سرزمين وان ، به جاه‌طلبىهاى درويش بيگ جوان كه پدرش ، عمو و پدرزنش شغلهاى برجسته‌اى داشتند و كردها او را نمىپسنديدند پايان داد . درويش بيگ به ارزنة الروم پناهنده شد و در آنجا پنهانى به سر مىبرد ولى يوسف پاشا در نهفت او را حمايت مىكرد . درويش بيگ تصور مىنمود كه كمك يك بيگانه كه تا اين اندازه مورد لطف باشد چنان كه من در آن هنگام بودم مىتواند برايش سودمند باشد . پس به يكى از افسرانش دستور داده بود كه سر راه گذر من از راه كيان كه در نزديكى اين شهر است بيايد و مرا هنگام شب بطور ناشناس ببيند و به من فشار بياورد كه او را در انجام طرحهايش يارى كنم . من به او گفتم كه نه مىخواهم و نه مىبايست كه در اين نقشهء او دخالت كنم . ولى مهماندار كه همراهم بود نتوانسته بود مانع شود كه يك عده از فدائيان درويش بيگ به نگهبانان من نپيوندند . اكنون آنان جزوى از نگهبانان من به حساب مىآمدند . برخى از آنها دستور داشتند كه كردهائى را كه پيرامون وان اردوگاه داشتند بشورانند ؛ برخى ديگر بايد همان زمانى كه من به شهر درمىآمدم خود را داخل شهر كنند . چون ما به فاصلهء كمى از شهر رسيديم چند تن از اين سواران ترك نگهبان ما بدون اطلاع من از هم متفرق شدند تا آنكه شمارهء كسانى كه كاروان ما را تشكيل مىدادند خيلى زياد جلوه نكند ؛ زيرا كه آنها تقريبا همگى به سود كسانى كه در پيمان مخفى دست داشتند كار مىكردند . پس از عزيمت من از وان براى اينكه به ايران بيايم درويش بيگ چنان كه من بعدا فهميدم چندين دسته سپاهى كرد آورد و خود را به جلوى دروازهء شهر رسانيد و كردهائى كه با من به شهر درآمده بودند با دشمنان ديگر فيض اللّه آن درها را گشودند . فيض اللّه خود را به ارگ رسانيد و به زودى درخواست تسليم شدن را داد ولى نپذيرفتند . در اين هنگام برخى از سربازان مخصوص خودش او را گرفتار كردند
مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 106 | پير آمده ژوبر / على قلى اعتماد مقدم