و نزد درويش بيگ بردند . از ترس مىلرزيد و درخواست بخشايش كرد و پيشنهاد نمود به شرط آنكه به جانش گزندى نرسد از منصب خود چشم بپوشد و دارائى خود را كه با گرفتن خراج و از روى ستم به دست آورده بود به او واگذار كند .
درويش بيگ كه مىخواست پى ببرد كه پاشا دارائى خود را در كجا پنهان كرده چنين وانمود كرد كه با آن پيشنهاد همراه است . پس از اينكه از او آن اقرارى را كه مىخواست گرفت خودش راه افتاد تا رسيدگى كند كه فيض اللّه راست گفته يا فريبش داده است . پس از برگشتن از آن جايگاه از نو فيض اللّه را حاضر كرد و به او چنين وانمود ساخت كه به او اجازه مىدهد كه به قسطنطنيه برود . پاشا از پيش او بيرون آمد و اميد داشت كه به جانش هيچگونه گزندى نمىرسانند .
به زحمت او به نخستين حياط كاخ رسيده بود كه دو مرد خود را رويش انداختند و دور گردنش ريسمانى بستند و خفهاش كردند و سرش را بريدند و نزد درويش بيگ بردند . مرگ فيض اللّه تقريبا نشانهاى بود از نابودى همه پيروانش .
و كردها خود را باز هم يك بار ارباب شهر و قلمرو وان ديدند . و ليكن دربارهء استفانو قاراپط صراف كه من نزدش جاى گزيده بودم او خود را با كوشش به ايران رساند و از مرگ رهائى يافت و به او در چند ماه بعد در ايران برخورد كردم ولى او ورشكست شده بود و به حالت اضطرار بسر مىبرد و مىشود گفت كه با صدقه زندگى مىكرد .
وان به زبان ارمنى معناى مسكن ، دژ ، دير مىدهد ، من نمىدانم كه اين شهر به سبب شمارهء بسيارى دير كه در اطرافش مىبينند نامگذارى گرديده يا آنكه اين نام را شاهى به نام وان كه كمى پيش از لشكركشى اسكندر به آسيا مىزيسته به اين شهر داده است . هرچه مىخواهد باشد ارمنىها مدعى هستند كه اين شهر بر روى جايگاه شهر باستانى سميراموسرت « 1 » قرار گرفته است . اين عقيدهء خود را برپايهء قسمتهاى مختلف از كتاب موسى خورنى مؤلف ارمنى كه در قرن پنجم
هامش
( 1 ) -Semiramocerte