تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
مىآيد مسلمانها دربارهء عيسويها بجاى بياورند پذيرفت و پس از تعارفات معمول او با من از قسطنطنيه و اشخاص مختلفى از مردمان ديوانى يا از سراى كه من مىتوانستم آنها را بشناسم سخن گفت او فرصتى به دست آورد كه به من اختلافى را كه ميان كرانه‌هاى به سفر و نواحى وحشى كه او بر آن فرمانرواست هويدا سازد . گوئى كه او به جهان آمده بود تا در سراى باشد . او در آنجا بزرگ شده بود و چندين‌بار اين نشان افتخار را يافته بود كه هنگام سوار شدن خليفه به اسب ، ركاب همايونى « 1 » را به دست گرفته بود . به‌همين دليل بود كه او اين مقام كنونى را به دست آورد . خلاصه او مدعى بود كه حاميان بسيار نيرومند دارد و خوشبختيش روزافزون مىباشد هرچند كه خطر او را تهديد مىكند . او به من گفت « بىگفتگو دربارهء يك ياغيگر كه به سبب گستاخيش ، فرمانهاى باب عالى براى سر آن سركش جايزه گذاشته است با تو سخن
هامش
( 1 ) - ما گمان مىكنيم كه مىتوانيم دربارهء موضوع اين افتخار كه بهرهء خيلى كم از اشخاص مىشود گزارش زير را بدهيم تا شايد چيزى فروگذار نكرده باشيم : سلطان محمود كه امروز سلطنت مىكند هنگام به تخت نشستن مدتى طول داد تا صدر اعظمش را بگزيند سايه‌بانSeimanيا سگبان‌باشىSegban - Bachiكه در غياب « آقا » فرماندهى ينىچريها را كه آن زمان جزو ارتش بودند به عهده داشت بر طبق مرسوم ، روز جمعه خود را براى گرفتن ركاب همايونى هنگامى كه او به اسب‌سوار مىشد تا به مسجد برود آماده كرد . حس كرد كه فرصت مناسب است و مىتواند به نام ينىچرىها بپرسد كه نظر همايونى براى گزينش صدراعظم متوجه چه‌كسى است . خليفه در پاسخ اين پرسش گستاخانه گفت : « از كى ينىچرىها اين حق را براى خود قائل شده‌اند كه از سلطان خويش پرسش بكنند ؟ برو به آنها اين پاسخ را بده . همين كه اين سخنان را گفت با لگد محكم بر سر سايه‌بان‌باشى كوبيد و او هاج و واج خود را پس كشيد . تنبيه اين افسر به همين كار محدود نشد بلكه فردايش سر او را بريدند . اين عمل سخت يا بهتر بگوئيم اين جبارى و استبداد را در قسطنطنيه پسنديدند و آن را بفال نيك گرفتند و گفتند كه سلطان محمود در كارهاى خود متانت به خرج مىدهد . و با چنين كيفيتى مىتوان اميدوار شد كه انضباط در سراسر امپراطورى برقرار گردد .