ولى بايد دانست :
مورد اين آزمايش نسبت به جهان پهناور طبيعت چنان كوچك و ناچيز است كه پندار ما از اندازهگيرى آن زبون مىباشد و از اين روى چنين آزمايش را سرچشمهء يك حقيقت فلسفى از قبيل سير تكاملى جهان نمىشود قرار داد 1 گذشته از اين كه قسمت مهم اين آزمايش موضوع پيشرفت اجتماعى است كه از موضوع بحث فلسفه بسى دور است .
شرح
كارهاى زندگانى ساده و مختصر است . سپس كم كم جمعيت انبساط پيدا مىكند و دهكدهها و قصبات و شهرها و كشورها و ملتها و دولتهاى بزرگ صورت مىگيرد و كسبها و پيشههاى جزئى مبدّل به بازرگانى و صنايع بزرگ مىشود . » « ( * ) »
( 1 ) . يعنى اگر بخواهيم تكامل را به صورت يك اصل عمومى براى همهء جهان بپذيريم راه منحصر اين است كه از طريق فلسفهء كلى و علم وجود وارد شويم همچنانكه در اين مقاله همين راه طى شد . و امّا اگر فلسفهء اولى را به بهانهء اينكه يك فن صد در صد تعقلى است و تنها نظريهاى قابل قبول است كه از علوم و تجربيات و تجسسات علوم ريشه بگيرد ، كنار بگذاريم ، بايد هميشه از اين اصل به عنوان يك اصل عمومى و فلسفى چشم بپوشيم زيرا تجربيات و آزمايشهاى بشر نسبت به مواردى كه بشر مىخواهد تعميم دهد آنقدر ناچيز است كه قابل تصور نيست . ما در روى كرهء كوچكى به نام « زمين » زندگى مىكنيم كه نسبت به جهان بزرگ ذرهاى است كه در حساب نايد . تجربياتى در مورد مخلوقات اين زمين انجام مىدهيم كه آن هم محدود است به يك عده افراد معدود . اگر بنا بشود كه الهامات فكرى ما منحصرا از حواس و آزمايشهاى حسى باشد چگونه ممكن است بتوانيم دايرهء معلومات خود را تا بىنهايت زمانى و مكانى تعميم دهيم ؟ !
برخى از فلاسفهء اروپا به كلى از فلسفهء اولى و علم كلى رو گرداندند و از طرف ديگر چون عطش فلسفى خود را نمىتوانستند با فراوردههاى محدود علوم حسى فرو بنشانند به فكر افتادند كه از فراوردههاى علوم ، فلسفهء كلى و عمومى بسازند . از آن جمله هربرت اسپنسر است . وى مىگويد :
هامش
( * ) سير حكمت در اروپا .