اين وضع را درودگر با چوب و تخته كه مادهء كارش مىباشد و همچنين آهنگر با آهن ، و مكانيسين با ماشين و مواد خام و . . . دارد .
هر مادهء كار هر صورت كار را نمىپذيرد و هر راه به هر مقصد نمىرساند بلكه يك « مناسبتى » ميان مادهء كار و صورت كار لازم است تا در زمينهء آن ، مادهء معين صورت معين را پذيرفته و به خود بگيرد . اين خاصّه نه تنها در صنعت است بلكه صنعت در بدرقهء طبيعت 1 اين خاصه را نشان مىدهد .
شرح
پس اجمالًا نتيجه مىگيريم كه علاوه بر اينكه وجود « ماده » شرط است ، هر مادهاى براى هر صورت صناعى كافى نيست تا بشود مصنوع مورد نظر را از آن ساخت .
( 1 ) . آنچه قبلًا گفته شد يعنى لزوم مادهء قبلى و اينكه براى هر صورت ، مادهاى مخصوص ضرورى است نه هر مادهاى ، مخصوص صنعت نيست ، در طبيعت نيز جارى است . در طبيعت نيز براى به وجود آمدن يك صورت طبيعى ، اوّلا وجود مادهء قبلى شرط است ، ثانيا هر مادهء طبيعى براى هر صورت طبيعى كافى نيست . مواد طبيعى از پذيرفتن بسيارى از صور طبيعى « ابا » و « امتناع » دارند ؛ يعنى نپذيرفتن آنها بسيارى از صور را نه بدان جهت است كه عامل پديد آورنده ( فاعل ) وجود ندارد ، بلكه بدان جهت است كه بالذات از پذيرفتن آن صور « ابا » و « امتناع » دارند . مثلًا اگر هستهء خرما تبديل به انسان نمىشود و نطفهء انسان تبديل به انسان مىشود نه بدان جهت است كه عوامل و شرايط پديد آورنده در مورد نطفهء انسان موجود است و در مورد هستهء خرما موجود نيست . فرضا همهء آن شرايط موجود شود باز هم هستهء خرما تبديل به انسان نمىشود . آرى اگر هستهء خرما در مسير ديگرى كه « امكان » و « استعداد » آن را دارد قرار گيرد و تدريجا تبديل به « نطفه » شود تبديل به انسان مىشود ولى اين ، مطلب ديگرى است . سخن در اين است كه هستهء خرما تا هستهء خرماست استعداد تبدل به انسان شدن را ندارد ، بر خلاف نطفهء انسان . هر مادهء طبيعى كه بخواهد يك صورت طبيعى را بپذيرد بايد قبلًا « امكان » آن را همراه داشته باشد و به اصطلاح فلسفى بايد حامل قوه و استعداد آن صورت باشد . در صنعت از اين جهت اين قانون وجود دارد كه صنعت نيز نوعى عمل طبيعى است . در كارگاه بزرگ طبيعت دائماً تغيّر و تبدّل رخ مىدهد و يك چيز چيز ديگر مىشود . تغيّرات و تبدّلاتى كه در طبيعت صورت مىگيرد با