و البته 1 اگر از پارچهاى كه پنجاه سانتيمتر پهنا دارد ده سانتيمتر بريده پيش دوزنده ببريد خواهد گفت از ده سانتيمتر پارچه پيراهنى در نمىآيد بلكه دست كم براى پيراهن اشخاص معمولى سه متر پارچه ضرورى است ، ده سانتيمتر پارچه را تنها به صورت سينه بند يك نوزادى مىتوان درآورد .
شرح
مىنگرد به نحوى است كه اختصاص به نوعى خاص از انواع ندارد .
قسمتهاى عمدهء قضاوتهاى فلسفى دربارهء تغيّرات و تبدّلات طبيعت مبتنى بر جنبههاى متغيّر قضاوتهاى علمى نيست و از آنها ريشه و مايه نمىگيرد . براى قسمت عمدهء قضاوتهاى فلسفى دربارهء اين تغيّرات ، مسلّمات علوم و حتى مشهودات و محسوسات اوليهء بشر در اين زمينه كافى است .
فلسفه از آن جهت تغيّرات و تبدّلات طبيعت را بررسى مىكند كه طبيعت نمايشگاه « قوّه و فعل » است . بعداً خواهيم ديد كه هيچيك از دو مفهوم « قوه » و « فعل » در عين اينكه صادقند و حقيقت دارند يك مفهوم حسّى نمىباشند ، كلماتى از قبيل « پديده » يا « ظاهره » يا « فنومن » دربارهء آنها صادق نيست همچنانكه اين كلمات دربارهء وجود ، عدم ، وحدت ، كثرت ، حدوث ، قدم ، تقدم ، تأخر ، معيّت ، علّيت ، معلوليّت ، ضرورت ، امكان ، امتناع صادق نمىباشد . و همچنانكه مكرر گفتهايم ذهن ما يك سلسله معانى و مفاهيم از جهان هستى و دنياى خارج دارد كه اصول تصورات و انديشههاى بشر به شمار مىرود و بشر به هيچ وجه قادر نيست با كنار زدن آنها و اكتفا به انديشههاى حسّى كه « صور » مأخوذ از « پديده » هاست تفكر كند . فلسفه بيشتر با اين معانى و مفاهيم سر و كار دارد . مفهوم « قوه » و « فعل » از اين معانى و مفاهيماند .
( 1 ) . براى اينكه مطلب خوب روشن شود و قانون « قوه و فعل » بهتر مفهوم گردد مصنوعات بشرى مثال قرار داده شدهاند . بشر براى برآوردن حوائج خويش در حدود امكانات علمى و فنى خود پارهاى از مواد اين عالم را به شكل و صورتى در مىآورد كه حاجتى از حاجات اوليه يا ثانويهء او را برآورد . نام اين گونه تغييرها « صنعت » است . بديهى است به هر اندازه كه علوم مادى بشر پيشروى بيشترى پيدا مىكند و قوانين طبيعت براى بشر بيشتر مكشوف مىگردد ، راه تسلط بشر بر طبيعت هموارتر و دايرهء فعاليّت صناعى وى وسيعتر مىگردد ، چنان كه از مقايسهء ديروز و امروز زندگى بشر پيداست .