تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
موجود ديگرى دريافت مىكند و گرنه خود به خود نسبتش با وجود و عدم مساوى است . نتيجه گرفته مىشود كه : « هر موجود كه نسبتش با وجود و عدم مساوى است وجودش كه مساوى با وجوب است از موجود ديگرى ( علت ) سرچشمه مىگيرد » و اين نتيجه را با جملهء زيرين مىشود تعبير نمود : « ممكن بايد علتى داشته باشد » .
شرح
مقدمتاً لازم است تذكر دهيم كه اگر بنا بشود رابطهء علت و معلول را نپذيريم بايد ارتباط و وابستگى واقعيتها را با يكديگر يكباره منكر شويم زيرا اگر بين اشياء رابطهء علّى و معلولى برقرار نباشد يا از آن جهت است كه جميع موجودات داراى وجوب ذاتى هستند و « امكان » كه لازمهء معلوليت است موهوم و باطل است و در نتيجه هر چه موجود است ازلا و ابدا موجود است و هر چه معدوم است ازلا و ابدا معدوم است و حدوث و زوال و تغيير و تكامل مفاهيمى بىمصداق هستند ، و يا از آن جهت است كه وجود و عدم اشياء روى صدفه و اتفاق صورت مىگيرد ؛ شقّ ثالثى ندارد . هر يك از اين دو شق را كه بگيريم لازمه‌اش عدم ارتباط و وابستگى واقعيتها با يكديگر است و در اين صورت انعكاس جهان عينى در ذهن ما به صورت واقعيتهاى منفرد و ناپيوسته خواهد بود و ما نخواهيم توانست مجموع جهان را به صورت يك دستگاه واحد تصور كنيم ، بلكه هيچ مجموعهء كوچكى از موجودات اين جهان را نخواهيم توانست به صورت يك دستگاه مرتبط الاجزاء در ذهن خود مجسم سازيم . ممكن است ابتدا چنين بپنداريم كه فرضاً رابطهء علّى و معلولى بين موجودات نباشد ممكن است يك رابطهء ديگر بين موجودات در كار باشد كه آنها را به يكديگر بپيوندد ؛ مثلًا اگر نظريهء معروف منسوب به ذيمقر اطيس را كه در قرن نوزدهم مقبوليت تام يافت بپذيريم و اجسام را مركّب از ذرات كوچك تجزيه ناپذير بدانيم و به قول ماكسول (Maxwell) دانشمند شهير قرن نوزدهم آنها را « سنگهاى فنا ناپذير پى كاخ جهان » بدانيم و معتقد باشيم كه خود اين ذرات ، ازلى و ابدى و قائم به ذات مىباشند و به آنها « حادثه » ( چيزى كه نبود و بود شد ) نمىتوان گفت و از اين رو وجودشان ناشى از علتى نيست ، در اين صورت هيچ گونه رابطهء علّى و معلولى بين اجزاء جهان قائل نشده‌ايم و در عين حال اجزاء اين دستگاه با يكديگر مرتبط است و همين ارتباطات اجزاء جهان است كه انواع مركبات را از جمادات و نباتات و حيوانات به وجود آورده است .