مىگويند و براى انجام مقاصدشان حركاتى مىكنند و همچنين . . . بلكه كمترين دقت به ثبوت مىرساند كه پايهء زندگى انسان و هر موجود جاندار با آن اندازه هوش و
شرح
عليت و معلوليت را مانند سفيدى و سياهى و آهنگ موزون و ناموزون و بوى خوش و ناخوش و حرارت و برودت و سبكى و سنگينى و ترشى و شيرينى و غيره با يكى از حواس خود ادراك مىكند يا به وسيلهء ديگرى آن را ادراك مىكند ؟ آن وسيلهء ديگر چيست ؟ پاسخ اين سؤال را در مقالهء 5 كه از « پيدايش كثرت در ادراكات » بحث مىكرديم داديم ( رجوع شود به صفحات 299 - 304 )
پرسش ديگر اين است كه آيا قانون علت و معلول قانونى است حقيقى و واقعى يا نه ؟ يعنى آيا واقعاً بين موجودات رابطهء علّى و معلولى برقرار است يا اينكه اين قانون ، بى حقيقت و القاى موهوم و فريب دهندهاى است كه در اذهان پيدا مىشود ؟ تا قبل از ظهور فيزيك نو ، در ميان فلاسفه يا علماى علوم طبيعى كسى پيدا نمىشد كه در صحت و اعتبار قانون علت و معلول ترديد روا دارد ، تنها در ميان متكلمين اسلامى كسانى پيدا مىشدند كه بعضى از لوازم لاينفكّ اين قانون مثل ضرورت علّى و معلولى را كه مستلزم انكار خود اين قانون بود مورد انكار قرار مىدادند يا اينكه شمول اين قانون را در مورد فاعلهاى شاعر و مدرك انكار مىكردند . به عقيدهء برخى از متكلمين فاعلهاى شاعر و مدرك و مختار مانند ذات بارى يا نفس انسان را نبايد « علت » آثار و افعالشان شمرد و نبايد احكام عليت و معلوليت را در مورد اين فاعلها تعميم داد ؛ و اگر طرفدار چنين عقيدهاى داراى عقيدهء « جبر » نيز بود قهراً در نظر او براى قانون علت و معلول هيچ مصداقى نبود زيرا - همان طورى كه در پاورقيهاى مقالهء 8 در مبحث « جبر و اختيار » گفتيم - معناى « جبر » از نظر متكلمين اين است كه تمام حوادث جهان مستقيماً و بلاواسطه از ارادهء ذات بارى ناشى مىشود و هيچ گونه سببيت و مسببيتى بين امور جهان در كار نيست و اين نظامى كه مشهود است كه پشت سر يك عده امور كه ما نام آنها را « اسباب » گذاشتهايم يك سلسله امور ديگر كه ما نام آنها را « مسبّبات » گذاشتهايم پيدا مىشوند « عادت ذات بارى » است كه جارى شده بر اينكه اين عده امور را در پشت سر آن عده امور ديگر خلق كند و در واقع هيچ رابطهء سببى و مسبّبى بين خود امور جهان در كار نيست . پس ، از نظر طرفدار عقيدهء جبر ، همهء حوادث بلاواسطه مستند به فاعل شاعر مختار است ؛ و اگر نظريهء « عدم شمول قاعدهء عليت بر فاعلهاى