جرعه آب ، و مانند يك ناهار ، يك خانه ، يك شهر ، يك كشور و . . . در حالى كه به نظر فلسفى هيچگاه هيچكدام از اينها را كه هر يك داراى واحدهاى بسيارى هستند نمىشود يك واحد شمرد و نه داراى يك ضرورت دانست و نه استناد به يك علت داد .
شرح
بنا بر فرض اول ، اين نظام قابل توجيه نيست زيرا اگر معلول خاصى را در نظر بگيريم و بخواهيم بدانيم چرا اين شئ ضرورت يافته و موجود شده ، ممكن است ابتدا اينطور فرض كنيم كه علتش موجود و ضرورى بوده و با فرض وجود علت ، وجود اين شئ ضرورى و غير قابل تخلف بوده ؛ ولى دو مرتبه سؤالى براى ما پيدا مىشود كه چرا علت وى وجود پيدا كرده يعنى چرا معلول مورد نظر از راه معدوم بودن علتش معدوم نشده ؟ باز ممكن است بگوييم كه چون علت اين علت موجود بوده و با فرض وجود علت اين علت وجود اين علت نيز ضرورى و غير قابل انفكاك بوده .
براى مرتبهء سوم اين سؤال پيش مىآيد كه چرا معلول مورد نظر ما از راه انعدام علت علتش معدوم نشده ؟ و البته نظير جوابهاى بالا جوابى خواهد داشت ، ولى اگر از عقل بپرسيم كه چرا معلول مورد نظر از راه انعدام تمام اين سلسلهء غير متناهى معدوم نشده و چرا عدم محض به جاى اين سلسله در كار نيست ، در اين صورت براى عقل پاسخى باقى نمىماند . به عبارت ديگر معلول مورد نظر ما هنگامى وجود پيدا مىكند كه ضرورت داشته باشد و هنگامى ضرورت وجود پيدا مىكند كه جميع امكانات عدم وى از بين رفته باشد . از جمله امكانات عدم وى عبارت است از عدم وى به واسطهء معدوم بودن تمام اين سلسله . البته اگر اين سلسله از ضرورت ذاتى و ضرورت غيرى تأليف يافته باشد عدم اين سلسله محال است ؛ يعنى معلول مورد نظر ما از راه انعدام تمام سلسله ، امكان عدم ندارد زيرا عدم اين سلسله مستلزم عدم واقعيتى است كه ضرورى بالذات و ممتنع العدم بالذات است و آن واقعيت هيچ گونه امكان عدم ندارد و چون آن واقعيت موجود است لازمهء وجود و ضرورت وجود وى وجود و ضرورت تمام آحاد سلسله با ترتيب و نظام معين است ؛ و اما اگر فرض كنيم اين سلسله از ضرورتهاى بالغير غيرمتناهى تأليف يافته باشد عدم اين سلسله از راه انعدام جميع آحاد اين سلسله محال نيست ، پس ضمنا عدم معلول مورد نظر ما نيز محال نيست ، پس آن معلول نيز ضرورت نيافته ، پس نمىتواند موجود باشد .
به تعبير ديگر : نظام موجودات ، نظامى محقق است و چون محقق است ضرورى