وجود مىباشد يعنى وجودش با حفظ شرايط و قيودى كه در خارج دارد قابل اينكه غير از اينكه واقع شده بوده باشد نيست ؛ و اين نسبت ضرورت را علت آن به آن مىدهد . اين نظريه قابل تشكيك و ترديد نيست جز اينكه دو نكته را در اين زمينه نبايد از نظر دور داشت .
شرح
قرون وسطى مىگويد چون نقطهء زمان يعنى « آن » وجود خارجى ندارد پس ما بين علت و معلول هيچ « آن » فاصله نيست يعنى همزمان مىباشد . غلط اين سفسطه واضح است زيرا زمان متواليا مىگذرد و ممكن است دو قضيه به دنبال هم طورى متصل باشند كه ميان آنها هيچ فاصلهء زمانى وجود نداشته باشد ولى در هر حال شروع يكى درست همان لحظهء ختم ديگرى باشد مثل اينكه دو خط ممكن است به دنبال هم وصل شوند كه ما بين ابتداى يكى و انتهاى ديگرى مكانى فاصله نباشد و با وجود اين نمىتوانيم بگوييم كه هر دو خط يك مكان را اشغال كردهاند .
اسكولاستيك قرون وسطى قهراً مجبور بود كه اينطور سفسطه كند زيرا در بيان موضوع شروع طبيعت به اشكال برمىخورد . »
معلوم نيست كه دكتر ارانى استدلال بر بقاى علت به همراه معلول را از راه وجود نداشتن نقطهء زمان ( آن ) از كجا پيدا كرده است ؟ ما مدافع اسكولاستيك (schoolastic) قرون وسطى نيستيم و ممكن است واقعا چنين استدلالهايى در اروپا وجود داشته است - خوانندهء محترم به طرز فكر و طرز استدلال مخصوص ما در اين موضوع آشنا شد - ولى اين قدر معلوم است كه مدعاى دكتر ارانى در مورد عدم بقاى علت در لحظهء حدوث معلول به درجاتى از استدلال مكتب اسكولاستيك سخيفتر است . دكتر ارانى ناچار است اين طور نظريه بدهد زيرا همين قدر كه قائل بشود كه وجود علت ( ولو فقط در لحظهء حدوث معلول ) به همراه معلول لازم است ، مجبور است كه به وجود جهان ديگرى كه باقى و دائمى است اقرار كند ، چنان كه به تدريج روشن خواهد شد .
در اينجا لازم است به پيروى متن دربارهء يك مسألهء مهم ديگر كه در متن اشاره شده و از مسائل گذشته استنتاج شده توضيحات لازم را بدهيم . آن مسأله عبارت است