نكتهء 2
دو نظريهء گذشته ( هر پديدهء معلولى تا ضرورت نداشته باشد موجود نمىشود - اين ضرورت را علت به وى مىدهد ) اين نتيجه را مىدهند كه : « هر معلول نسبت به علت ، ضرورت بالقياس دارد » يعنى اگر معلولى را با علت خودش بسنجيم نسبت « ضرورت » را خواهد داشت و البته اين نسبت يعنى « ضرورت بالقياس » تنها ميان معلول و علت تامّهء آن وجود دارد نه ميان معلول و اجزاء علت آن و نه ميان معلول و خارج از علت ، بلكه نظر به اينكه تنها علت تامّه است كه ضرورت دهنده مىباشد اگر چيزى را به غير علت تامّهاش نسبت دهيم نسبتى ديگر كه مخالف با نسبت « ضرورت » است پيدا خواهد كرد كه نسبت « امكان بالقياس » ناميده مىشود .
مثلًا اگر نسبت آب را به تركيب اكسيژن و هيدروژن با بقيهء شرايط زمانى و مكانى بدهيم خواهيم گفت « پيدايش آب ضرورى است » ولى اگر همين آب را به اكسيژن تنها نسبت دهيم البته ضرورتى پيدا نخواهد شد زيرا از اكسيژن تنها ، آب به وجود نمىآيد ولى « امكان » دارد به اين معنى كه اگر بقيهء اجزاء علت با شرايط منضم شوند آب به وجود مىآيد و گرنه ، نه . پس اكسيژن مىشود آب بشود ( با
شرح
در خاتمه يادآورى مىكنيم كه موضوع بحث در « تسلسل علل » در درجهء اول علل فاعليّه است و اما اينكه تسلسل علل در علل غائيّه يا علل صوريّه و علل مادّيّه ممتنع است يا ممتنع نيست ، بحث ديگرى است كه خارج از موضوع بحث حاضر ماست و لازم به تذكر نيست كه شرايط و معدّات يعنى مراحل وجود شئ كه احيانا به نام « علل اعدادى » نيز خوانده مىشود از موضوع بحث و مورد براهين تسلسل علل به كلى خارج است زيرا چنان كه ديديم براهين بطلان تسلسل علل در مورد عللى است كه واجب است همراه وجود معلول موجود باشد اما شرايط و معدّات كه مجارى وجود شئ بايد شمرده شوند نه علل وجود دهندهء وى ، لزومى ندارد كه همراه وجود معلول موجود باشند بلكه بايد تقدم زمانى بر وجود آن شئ داشته باشند . عليهذا نبايد چنين توهّم كرد كه لازمهء بطلان تسلسل علل اين است كه سلسلهء شرايط و معدّات ، متناهى است يعنى حوادث زمانى كه دخالت در وجود شئ دارند متناهى است و در نتيجه زمان و حوادث زمانى متناهى است .