واحدهاى زيادى دارد به مناسبت اينكه مجموعا يك واحد غرض را تأمين مىكنند « يكى » ديده و « واحد » ناميده و داراى يك ضرورت پنداشته يك علت براى وى قائل شويم مانند توطن در يك شهر ، اقامت در يك خانه ، خوردن يك ناهار ، نوشيدن يك
شرح
غير متناهى يا به هويّات مستقل قائم به ذات منتهى مىشود ؟
سؤال اول همان است كه موجب طرح مسألهء « تسلسل علل » شده است . حكما براهين زيادى بر بطلان تسلسل علل اقامه كردهاند . از دورهء يونان باستان براهينى بر بطلان تسلسل نقل شده . حكماى اسلامى از قبيل فارابى و ابن سينا و خواجه نصير الدين طوسى و مير داماد و صدرالمتألّهين هر يك برهانى بر بطلان تسلسل علل اقامه كردهاند و يا لااقل تكميل و اصلاحى در براهين اقامه شده از طرف ديگران به عمل آوردهاند . در اطراف هر يك از آن براهين بحث و انتقادهاى زيادى شده و لزومى ندارد ما وارد آن بحث و انتقادها بشويم . در اينجا به ذكر يك برهان كه با مطالب اين مقاله ارتباط نزديك دارد و از نظر ما بهترين برهان است بر بطلان تسلسل علل ، قناعت مىكنيم .
بهترين برهان بر امتناع تسلسل علل ، برهانى است كه از راه ضرورت نظام موجودات اقامه مىشود . اين راه همان است كه اولين بار محقق خواجه نصير الدين طوسى از آن وارد شده و به روى ديگران باز كرده است . بيان مختصر متن نيز اشاره به همين راه است . ما در اينجا سعى مىكنيم آن برهان را با سادهترين وجهى تقرير كنيم به اين بيان :
نظام موجودات نظام علّى و معلولى و نظام ضرورى است و هر معلولى ضرورت خويش را از ناحيهء علت خود كسب كرده . حالا يا اين است كه در واقع و نفس الامر ، اين نظام ضرورى علّى و معلولى يكسره از ضرورتهاى بالغير تأليف يافته است يعنى سلسلهء علل و معلولات ، غير متناهى است و هر علتى به نوبهء خود معلول علتى است و همين طور . . . و يا اينكه اين نظام از ضرورتهاى بالغير و ضرورت بالذات تأليف يافته است يعنى تمام وجودات و ضرورات همه منتهى به موجودى است كه قائم بالذات و كامل بالذات و ضرورى بالذات است و از لحاظ شدت و تماميت ، غير متناهى است و او به منزلهء اساس همهء هستيها و منبع و سرچشمهء همهء وجودها و وجوبها و ضرورتها با نظم و ترتيب معين است .