انضمام بقيهء اجزاء و شرايط ) و مىشود نشود ( بى انضمام بقيهء اجزاء و شرايط ) . و همچنين اگر « خوردن » را كه يكى از افعال ماست به علت تامّهاش ( مجموع انسان ، علم ، اراده ، سلامت ، اعضاى فعّاله و بودن مادّهء قابله و شرايط ديگر ) نسبت بدهيم تحقق وى ضرورى است ولى اگر به پارهاى از اجزاء علت با قطع نظر از اجزاء و شرايط ديگر مثلًا به انسان تنها يا انسان و علم تنها نسبت بدهيم ديگر نسبت « ضرورت » را نخواهد داشت بلكه « ممكن » خواهد بود يعنى مىشود از فاعل صادر شود و مىشود صادر نشود .
و اين همان اختيارى است 1 كه انسان فطرتا براى خود اثبات مىكند و خودش
شرح
( 1 ) . گفتگو از وجوب و ضرورت نظام موجودات خواه ناخواه منجر به بحث از مسألهء خاصى مىشود كه همواره از جنبههاى مختلفى مورد توجه علما و فلاسفه بوده و در تمام دورهها و اعصار با اهميت خاصى تلقى شده است و آن ، مسألهء « جبر و اختيار » است . اين مسأله را علاوه بر فلاسفه ، روان شناسان و علماى اخلاق و متكلمين و فقها و علماى حقوق نيز از جنبههاى مختلف مورد توجه و تحقيق قرار دادهاند زيرا اين مبحث از آن جهت كه مربوط به كيفيت صدور افعال انسان از انسان و طرز انجام يافتن مقدمات ذهنى و نفسانى افعال و حركات انسان است مربوط به روان شناسى است ، و از آن جهت كه هر يك از « جبر » و « اختيار » بنابر بعضى توهّمات عبارت است از ضرورت و لا ضرورت افعال انسان در نظام كلى وجود ، با علم اعلى و فلسفهء كلّى ارتباط پيدا مىكند ، و از آن جهت كه با نحوهء تعلق علم ذات بارى و ارادهء ذات بارى به افعال انسان رابطه دارد با علم كلام و قسمت « الهيّات » فلسفه پيوستگى دارد ، و از آن جهت كه بنا بر جبر ، موضوع تشريع و تقنين و تكليف و مسؤوليت و پاداش و كيفر ( الهى يا بشرى ) منتفى مىشود با فقه و حقوق سر و كار پيدا مىكند ، و از آن جهت كه اين موضوع با موضوع سرشت و طينت و اخلاق غير قابل تغيير بستگى دارد با علم اخلاق وابستگى دارد .
بحثهاى مختلفى كه از جنبههاى مختلف روى موضوع « جبر و اختيار » به عمل آمده موجب يك ابهام مخصوصى در مفهوم « جبر » و « اختيار » شده يعنى موجب شده كه اين دو كلمه در نظر همه يك تعريف معين و مفهوم مشخصى ندارد و هر دستهاى به حسب فهم و سليقهء خود از هر يك از « جبر » و « اختيار » يك تعريف و تفسير خاصى كردهاند و در اطراف آن به نفى و اثبات پرداختهاند . ولى يك مادهء مشترك در همهء اين