تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢

پاسخ

ما پاسخ اين خرده‌گيرى را به وجدان خود اشكال كننده موكول مىنماييم و مىپرسيم كه در مثال فوق آيا مكانيسين در مراجعهء خود ، در اجزاء علت حركت كاوش مىكند يا به كنجكاوى تازه از علت پيدايش سكون مىپردازد ؟
شرح
واقعيتها انبار شده و كار علت اين است كه آن واقعيت كنار گذاشته را بر مىدارد و تحويل معلول مىدهد بلكه معناى واقعيت دادن علت به معلول اين است كه واقعيت معلول عين افاضه و اعطاى علت است ؛ يعنى همان طورى كه « گيرنده » و « داده شده » در مورد علت و معلول دو امر واقعيت‌دار نيستند ، « داده شده » و « دادن » نيز دو امر عليحدهء خارجى نيستند . پس در مورد علت و معلول ، « گيرنده » و « داده شده » و « دادن » همه يك چيز است و ما بايد معلول را به عنوان « عين افاضهء علت » بشناسيم نه به عنوان چيزى كه چيز دومى را به نام « فيض » به وسيلهء واقعيت سومى به نام « افاضه » از شئ چهارمى به نام « علت » دريافت كرده است . براى مرتبهء سوم واقعيت « دهنده » را در نظر مىگيريم ولى در اينجا مىبينيم كه واقعيت وى بايد مستقل از واقعيت « گيرنده » و « داده شده » و « دادن » باشد زيرا « دهنده » واقعيتى است كه واقعيت ديگرى از او ناشى شده و او منشأ آن واقعيت ديگر است و البته امكان ندارد كه يك شئ خودش منشأ خودش باشد زيرا مستلزم صدفه و تقدم شئ بر نفس است كه مستلزم تناقض است . از اينجا اين طور مىفهميم كه در مورد علت و معلول كه ما علت را به عنوان « وجود دهنده به معلول » مىشناسيم و ابتدا چنين تصور مىكنيم كه وجود دادن مستلزم چهار چيز است ( دهنده - گيرنده - داده شده - دادن ) اينطور نيست ، بلكه در خارج دو واقعيت بيشتر نيست : واقعيت علت و واقعيت معلول كه عين افاضهء علت است ؛ و به عبارت ديگر پس از بررسى كامل درك مىكنيم كه در مورد معلولات ، واقعيت « ايجاد » و « وجود » و « موجود » يكى است و اين ذهن ماست كه از يك واقعيت وحدانى سه مفهوم مختلف ساخته است و موجب طرز تفكر غلط ابتدائى ما شده است . حقيقت اين است كه علت عمدهء اين طرز تفكر غلط ابتدائى كه متأسفانه غالب