تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
بگوييم : نه اين است كه ما اعتقاد داشته باشيم كه علت حركت به همراه حركت تا آخر وجود حركت باقى و ضرورت دهنده است تا در موقع پيدايش خلل ، از نقص علت حركت جويا باشيم ، بلكه با پيدايش علت حركت مىبايست وجود حركت
شرح
معلولى بين موجودات قائل است ، چه متكلم و چه حكيم ، چه الهى و چه مادى ، چه عالم و چه فيلسوف ، اين طور فكر مىكند كه علت وجود دهنده به معلول است و رابطه‌اى كه بين آنها برقرار است اين است كه معلول واقعيت خود را از ناحيهء علت دريافت مىكند . ما همين فكر قطعى و يقينى را مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهيم و مىگوييم درست است كه علت واقعيت دهنده و وجود دهنده به معلول است ولى در موارد معمولى كه چيزى چيزى را به چيزى مىدهد مثل آنكه شخصى به نام « الف » به شخص ديگرى به نام « ب » شئ خاصى را به نام « ج » مىدهد پاى چهار امر واقعيت‌دار در كار است : ( 1 ) . دهنده ( الف ) ( 2 ) . گيرنده ( ب ) ( 3 ) . شئ داده شده ( ج ) ( 4 ) . دادن ( عمل و حركتى كه از ناحيهء دهنده صورت مىگيرد ) و البته ممكن است در برخى موارد امر پنجمى هم فرض شود و آن عبارت است از « گرفتن » يعنى عملى كه از ناحيهء گيرنده صورت مىگيرد . به هر حال در اينجا لااقل چهار امر واقعيت‌دار در كار است كه واقعيت هر يك غير از واقعيت سه امر ديگر است . حالا بايد ببينيم در مورد علت و معلول كه ما علت را به عنوان وجود دهنده به معلول مىشناسيم پاى چند واقعيت در كار است و آيا واقعا در اينجا نيز پاى چهار واقعيت در كار است به اين ترتيب : ( 1 ) . دهنده ( علت ) ( 2 ) . گيرنده ( ذات معلول ) ( 3 ) . داده شده ( وجود و واقعيت ) ( 4 ) . دادن ( ايجاد )
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 580 | مرتضى مطهرى