ثالثاً اگر چه اشياء واقعيتدار ( مهيات موجوده ) نظر به ذاتشان غير از واقعيت هستى هستند و نسبتشان به واقعيت و ارتفاع واقعيت ( وجود و عدم ) مساوى است و مىشود با هر يك از دو صفت « هستى » و « نيستى » متصف شوند مثلًا بگوييم انسان
شرح
ما در مورد پنج مسألهء اخير عجالتا توضيحى نمىدهيم و به همان اندازه كه در متن بيان شده قناعت مىكنيم زيرا آنچه قبلًا در مورد اصالت وجود و تشكيك وجود گفته شد و مخصوصاً آنچه در ضمن مسألهء تشكيك وجود در مورد كيفيت مفهوم سازى ذهن و اختلافى كه قهراً روى خاصيت مخصوص ذهن بين مفاهيم و مصاديق آنها پيدا مىشود بيان كرديم براى پى بردن به اين پنج مسأله كافى است .
بعلاوه در مقالات 8 و 9 و 10 مطالبى خواهد آمد كه در آنجا خواه و ناخواه مسائل بالا توضيح داده خواهد شد و مخصوصاً در مقدمهء مقالهء 8 كه از « ضرورت و امكان » بحث مىشود دربارهء دو مسأله از اين مسائل پنجگانه كه اهميت بيشترى دارد يعنى اينكه « موجود معدوم نمىشود » و اينكه « تحقق عدم در خارج نسبى است » مفصلا بحث خواهد شد ، و اگر بخواهيم به توضيح كامل اين مسائل پنجگانه بپردازيم با در نظر گرفتن اينكه قسمتى از مطالب مقالات آينده را بايد به اينجا بياوريم دنبالهء مطلب بسيار طولانى خواهد شد . عليهذا عجالتا صرف نظر مىكنيم .
چيزى كه لازم است مجددا يادآورى كنيم اين است كه اصل عمدهاى كه همهء اين مسائل و عدهء ديگر از مهمات فلسفه را حل مىكند همانا مسألهء « اصالت وجود و اعتباريت مهيت » است و اين مسأله است كه قيافهء عمومى فلسفه را يكباره تغيير مىدهد و به حل مشكلات زيادى كمك مىكند .
خوانندهء محترم بايد ذهن خود را براى درك و فهم و قبول اين مسأله آماده كند و در مقدمات و نتايج آن تدبر نمايد . ما در مقالات آينده نيز هر جا كه مناسبتى پيش آيد براى آنكه ذهن خوانندگان محترم را بيشتر روشن كنيم با عبارات ديگر و طرز تقريرهاى ديگرى اين مسأله را بيان خواهيم كرد و مطمئن هستيم كه در مورد اين مسأله هر اندازه كوشش به خرج دهيم زياد نخواهد بود . صدر المتألهين كه قهرمان اين مسأله است در كتب خويش مكرر از اين مسأله ياد مىكند و در ابواب مختلف با طرز تقريرها و دلائل متعدد آن را ذكر مىكند . در يكى از تعليقات حكمة الاشراق كه نسبتاً بسط زيادترى در اطراف اين مطلب مىدهد مىگويد :