اولًا مهيات و احكام و آثار ذهنى مهيات در وجود و واقعيت هستى جارى نيست ، مانند اينكه مهيت خود به خود ( بالذات ) كلى بوده و بر افراد غير متناهى به حسب فرض صادق است مثل انسان كه بر هر فرد انسان خارجى و مفروض صادق است
شرح
شئ يا بيشتر وجه مشترك و ملاك وحدتى باشد ناچار بايد وجه امتياز و ملاك كثرتى نيز در كار باشد . پس در حقيقت آن شئ مؤلف باشد از مجموع آن ما به الاشتراك و ما به الامتياز و البته اين مطلب در امور مركبه صادق است نه در بسائط ، و چنان كه با برهان اثبات شده و مورد قبول جميع حكما نيز هست « وجود » بسيط است و امكان ندارد مركب از ما به الاشتراك و ما به الامتياز باشد و اين گونه تركيبات از خواص مخصوص ماهيات است ، پس ممكن نيست بين وجودى و وجود ديگر وجه مشترك و مشابهتى در كار باشد ، پس حقايق وجوديهء بسيطه هر يك حقيقتى است جدا و مستقل و مباين با ساير وجودات و هيچ سنخيتى بين آنها در كار نيست . اين بود استدلالى كه بر تباين و كثرت وجودات مىتوان اقامه كرد .
اين استدلال صحيح نيست و پاسخ آن در ضمن بيان نظريهء سوم كه يگانه نظريهاى است كه خالى از اشكال و در عين حال بسيار دقيق است روشن خواهد شد .