اسب و درخت و چيزهاى ديگر متميّز مىباشد و اگر موجود نشود هيچ و پندارى است ولى براى واقعيت انسان نمىشود واقعيت ديگرى فرض نمود .
شرح
دارند ، حالا اگر بنا شود كه يك واحد واقعى مثلًا انسان و واقعيت انسان يا خط و واقعيت خط هر دو امرى غير عينى بوده و صرفاً انديشهء ذهنى باشند پس معناى اينكه انسان واقعيت دارد اين مىشود كه صرفاً من اينطور انديشه مىكنم اما در ماوراء ذهن من چيزى نيست و اين ، خلاف اصل قطعى و بديهى است كه ما داريم و عيناً تسليم به مدعاى سوفسطائيان است .
پس از بيان اين مقدمات مىگوييم كه از مقدمهء اول دانستيم كه بحث اصالت وجود يا ماهيت در عين اينكه بحث از تعيين و تحقيق خارج و واقع است بحث و كاوش از ذهن نيز هست و اين بحث داراى دو جنبه است : از يك جنبه ذهنى و از جنبهء ديگر خارجى است و هر دو جنبه توأم با يكديگر است و از مقدمهء دوم دانستيم كه ماهيت چيست و نسبت وى با وجود به حسب اعتبار ذهن چيست و از مقدمهء سوم دانستيم كه ماهيت و وجود مجموعا يك واحد را در خارج تشكيل مىدهند و دو امر واقعيتدار نيستند پس ممكن نيست كه هر دو اصالت و عينيت داشته باشند يعنى هم وجود اصيل باشد و هم ماهيت ، و از مقدمهء چهارم دانستيم كه ممكن نيست كه ماهيت و وجود هر دو غير واقعى باشند و هر دو انديشهء محض و ساختگى ذهن باشند يعنى هر دو اعتبارى باشند .
پس از اين مقدمات نوبت طرح اين مسأله مىرسد كه آيا وجود اصيل است و ماهيت اعتبارى يا ماهيت اصيل است و وجود اعتبارى ؟
براى اثبات اصالت وجود براهين زيادى اقامه شده و برخى از آن براهين متكى به اصول موضوعهاى است كه آن اصول موضوعه را علم يا فلسفه بايد ثابت كند و قهراً تا وقتى كه آن اصول موضوعه به مرحلهء اثبات نرسد برهان متكى به آنها نيز جنبهء قطعيت پيدا نمىكند ، و برخى ديگر اينطور نيست . ما در اينجا نمىتوانيم همهء براهينى كه براى اثبات اصالت وجود اقامه شده بيان و نقّادى كنيم بلكه فقط به بيان يك برهان كه جنبهء فلسفى خالص دارد و از همه سادهتر و در عين حال محكمتر و قوىتر است اكتفا مىكنيم و آن برهانى است كه از نظر كردن در خود وجود و ماهيت بدون استعانت از مقدمات خارجى حاصل مىشود . صدرالمتألهين كه تثبيت كنندهء پايهء مسألهء اصالت