تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
آيا مانند دانشمندانى كه گفته‌اند حقايق را بايد با كمك حس و تجربه فقط به دست آورد براى شناختن مطلق واقعيت و اوصاف و خواص او به حس و تجربه بپردازيم ؟ و يا به سخن آنانى كه گفته‌اند « حقيقت بايد متكى به عمل و وابسته به كار بوده باشد و گرنه انديشه و فكرى كه ارتباط به عمل نداشته باشد پندار خالى بوده و از حقيقت دور است » گوش كنيم و يا مانند . . . اين راهها راههاى رسايى هستند ولى نسبت به مقصد ويژهء خودشان نه به هر مقصد . اين دانشمندان كسانى هستند كه به تحقيق دربارهء يك سلسله از امور ماديه كه ميدان فعاليت حس و تجربه مىباشد اشتغال ورزيده يك رشته واقعيتهاى مقيّده ( خواص موضوعات ماديه ) به دست آورده‌اند . آنگاه خاموشى فن خود را از بحثهايى كه خارج از وظيفهء آن مىباشد مانند بحث و كنجكاوى در اصل واقعيت و
شرح
احساس را نيز ما احساس كرده‌ايم ؟ يكى ديگر از تصديقهاى ضرورى ذهن ما واقعيت داشتن تجربه است ؛ آيا وجود تجربه را ما با تجربه ثابت كرده‌ايم ؟ و بعلاوه همان طورى كه در متن بيان شده خود اين ادعاها كه از اين اشخاص مىشنويم كه به اين صورت تعبير مىشود : « هر حقيقتى را فقط با حس و تجربه بايد به دست آورد » و يا اينكه « به غير محسوس اعتبارى نيست » حسى و تجربى نيست زيرا برخى كلى است و برخى منفى و حس به منفى و كلى تعلق نمىگيرد پس اگر به غير حس و تجربه اعتبارى نيست به خود اين ادعاها نيز اعتبارى نيست . يك توجه مختصر به خود مسائل فلسفى اين گمان كودكانه را از بين مىبرد و روشن مىكند كه تحقيق اين مسائل از حدود احساس و آزمايش خارج است ؛ مثلًا تصور همين مسائلى كه در همين مقاله به نظر خوانندهء محترم مىرسد : اشتراك وجود ، اصالت وجود ، تشكيك وجود و غيره به خوبى مىرساند كه ادعاى اينكه تحقيق در اين مسائل را بايد از راه حس و تجربه و در زير ذره‌بين و لابلاى لابراتوار انجام داد چقدر مضحك و مسخره است . اشتباه در وسيلهء تحقيقات فلسفى تا اندازهء زيادى ناشى از اشتباه ديگرى است راجع به اينكه فلسفه چيست ؟ و چه فايده‌اى دارد ؟ و فرق آن با علم چيست ؟ در مقالهء 1 رفع اين اشتباهات به حد كافى شده است .