پس واقعيت را بايد شناخت و بدين وسيله موجودات واقعى را از موجودات پندارى و حقايق را از وهميات تميز داد .
اكنون چه بايد كرد و به سوى كدام وسيله بايد دست دراز كرد 1 ؟
شرح
صحيحى است كه در اين مقاله انتخاب شده و با روشى كه محققين حكما نيز تاكنون پيش گرفتهاند وفق مىدهد .
( 1 ) . در مقدمهء مقاله گفتيم كه انسان در طريق تحقيقات علمى وسيلههاى مختلف به كار مىبرد ؛ گاهى از روش حسى و گاهى از روش عقلانى استفاده مىكند ، گاهى به آزمايش و تجربهء علمى و گاهى به تجزيه و تحليل عقلانى مىپردازد و فلسفه و علوم مطلقا با آنكه همه محصول فعاليت فكر و انديشهء بشرى است راهها و وسائل به دست آوردن آنها متفاوت است و از اين روست كه علماى منطق جديد فصل جديدى در منطق باز كردهاند و در آن فصل روشها و اسلوبهايى را كه لازم است در هر علم به كار برده شود تعيين كردهاند .
وارد شدن در اين فصل منطقى و بحث از روشهاى علوم ، خارج از وظيفهء فعلى ماست . آنچه تذكرش در اينجا مناسب است همان است كه در متن اشاره شده و آن عبارت است از تعيين اينكه « براى شناخت واقعيت و به عبارت ديگر براى تحقيق غوامض فلسفى چه بايد كرد و به سوى چه وسيلهاى بايد دست دراز كرد ؟ » . تعيين اين مطلب مخصوصاً از آن جهت لازم است كه اخيرا برخى از كسانى كه « حدود حس » و « حدود عقل » را به درستى تشخيص ندادهاند و در اعتبار و ارزش روش حسى راه اغراق و مبالغه پيمودهاند صريحا ادعا كردهاند كه يگانه وسيلهء منحصر به فرد تحقيق در همهء قسمتها حس و تجربه است و به غير آن اعتمادى نيست . ما در مقالهء 5 آنجا كه اختلاف نظر منطق تعقلى و منطق تجربى را بيان مىكرديم جواب كافى به اين ادعا داديم و ثابت كرديم كه اين ادعا از عدم تعمق در حدود حس و عقل و بررسى نكردن افكار و ادراكات و محتويات ذهن ناشى شده و روشن كرديم كه در حسىترين و تجربىترين علوم قضايايى چند مورد استفاده قرار مىگيرد كه گواهى از حس و تجربه ندارد و صرفاً جنبهء عقلانى دارد . در اينجا در مقام توضيح متن و اثبات اينكه نمىتوان منشأ همهء تصديقها و اذعانهاى ضرورى ذهن را « احساس » دانست اضافه مىكنيم كه يكى از تصديقهاى ضرورى ذهن ما واقعيت داشتن خود احساس است ؛ آيا وجود