خود مىپندارد . پس در مورد خوردن ( مثال سابق ) فكرى كه قبل از همه چيز پيش انسان جلوه مىكند اين است كه اين خواسته خود را ( سيرى ) بايد به وجود آورم و چنان كه روشن است در اين فكر « نسبت » ( بايد ) از ميان قوه فعاله و حركتى
شرح
« نشوء و ارتقاء » حيوانات يك سير تكاملى را طى مىكنند ) چگونه خواص رأس مثلث را دريافتهاند و به آن عادت كردهاند و بعد براى اعقاب خود به ارث گذاشتهاند ؟ !
ه . حركات غريزى حيوانات حركاتى است ارادى و مقرون به شعور و تدبير .
حيوان هر يك از اين كارهاى غريزى خويش را با علم و عمد و آگاهى از نتيجه و خاصيت طبيعى فعل خود انجام مىدهد ؛ مثلًا آنكه لانه مىسازد مىداند فايده لانه ساختن چيست و چگونه بايد ساخت تا براى استفاده مهيا شود و آنكه با غريزه اجتماعى فعاليتهاى اجتماعى مىكند از روى آگاهى به وظيفه و آگاهى از فوايد زندگانى اجتماعى فعاليتهاى اجتماعى مىكند از قبيل زنبور عسل و مورچه و پارهاى پرندگان بلكه پارهاى پستانداران . اين علم و آگاهى براى هر نسلى از طريق حس و تجربه حاصل مىشود و به وسيله يك نوع تفاهمى كه بين حيوانات است از فردى به فردى و از نسلى به نسلى منتقل مىشود .
اين نظريه را هر چند نمىتوان صد در صد باطل دانست زيرا اين نظريه متكى به دو جهت است : يكى علم اكتسابى تجربى حيوان و يكى تفاهم حيوانات ، و ترديد نيست كه حيوان كم و بيش در طول عمر اطلاعاتى كسب مىكند و موضوع تفاهم حيوانات نيز هنوز از نظر علمى روشن نيست كه آيا واقعاً هست يا نيست و اگر هست تا چه اندازه است و به چه وسيله است ؛ ولى صد در صد نيز قابل قبول نيست زيرا اولًا يك سلسله حركات غريزى از بعضى حيوانات در همان آغاز تولد يعنى قبل از آنكه حيوان فرصت تعليم و تعلم يا تجربه پيدا كند به طرز شگفت انگيزى صادر مىشود كه با اين نظريه قابل توجيه نيست و ثانياً حيوان شناسان بعضى حيوانات پيدا كردهاند كه هيچگاه نسل بعدى نسل قبلى را مشاهده نمىكند و هميشه قبل از آمدن نسل بعد ، نسل قبل از بين مىرود و در عين حال حيوان حركات غريزى شگفت انگيزى دارد ، اين نيز با اين فرض قابل توجيه نيست و ثالثاً اگر حركات غريزى از راه تجربه و تعليم و تعلم صورت مىگيرد پس چرا غرايز حيوانات جنبهء اختصاصى دارد و هر حيوانى فقط در يك اعمال بالخصوص تخصص دارد ؟ و چرا افراد نوع همه با هم از لحاظ