و اين نسبت اگر چه حقيقى و واقعى است ولى انسان او را ميان قوهء فعاله و اثر مستقيم خارجى وى نمىگذارد ، بلكه پيوسته در ميان خود و ميان صورت علمى احساسى - كه در حال تحقق اثر و فعاليت قوه داشت - مىگذارد .
شرح
نزديك شدن چيزى كه موجب ويرانى وى است خود را از او دور مىكند ( مانند فرار كردن گوسفند از گرگ ) و در موقعى كه احتياج به موادى دارد كه به منزله روغن و بنزين اين ماشين است خود را به آن نزديك مىكند ( مانند نزديك شدن گوسفند به آب و علف ) و انسان مىپندارد كه در صورت اول ، ترس و در صورت دوم ، اشتياق حيوان را وادار به حركت كرده است و حال آنكه حيوان نه ترس دارد و نه اشتياق و نه لذت و نه رنج . اين نظريه منسوب به دكارت و پيروانش است و گويند روزى شاگردان دكارت سگى را آزار مىكردند ، حيوان فرياد مىكشيد ، آنها با تعجب مىگفتند طورى صدا مىكند كه انسان خيال مىكند احساس درد مىكند . روى اين نظريه ، حركات غريزى غير ارادى است و علت آنكه حركات غريزى منجر به نتايج معين مىشود وضع مخصوص ساختمان مكانيكى وجود آنهاست .
اين نظريه نيز به قدرى ضعيف است كه احتياج به انتقاد ندارد و امروز در ميان هيچ دستهاى طرفدارانى ندارد .
ج . حركات غريزى اعمالى خود به خودى هستند ولى در نسلهاى پيش اعمالى بودهاند كه از روى شعور و انديشه و اراده صادر مىشدهاند ، اين اعمال بعدها در اثر تكرار زياد « عادت » اين حيوانات شده و اين عادت طبق قانون وراثت به اعقاب منتقل شده و حالت « غريزه » پيدا كرده است . اين نظريه منسوب به لامارك (kcrameL) است .
بر اين نظريه چند ايراد مهم وارد كردهاند : يكى اينكه اين فرضيه مستلزم اين است كه حركات نسلهاى پيش را از روى شعور و انديشه فرض كنيم و مشكل دوباره عود مىكند كه آنها اين شعور را از كجا كسب كرده بودند ؟ البته نمىتوانيم بگوييم به تدريج در اثر تجربه ياد گرفتهاند زيرا بسيارى اعمال غريزى است كه نوزاد حيوان در آغاز تولد محتاج به آنهاست و اين با آن فرض سازگار نيست . و ديگر آنكه حركاتى را مىتوان با « عادت » توجيه كرد كه مستلزم تكرار و توالى زياد باشد و حال آنكه بعضى از حركات غريزى در طول عمر حيوان بيش از چند دفعه معدود واقع نمىشود و