گرسنگى به ياد سيرى افتاده و نسبت ضرورت را در ميان خود و ميان احساس درونى سيرى يا لذت و حال ملايمى كه در سيرى داشت گذاشته و صورت احساسى درونى خود را مىخواهد و در اين زمينه خود را « خواهان » و او را « خواسته »
شرح
حركات غريزى از عوامل درونى حيوان سرچشمه مىگيرد . آيا چه محرك خارجى در بدن حيوان تأثير مىكند كه او را به طرف غذا يا لانه ساختن يا نزديكى جنسى روانه مىسازد ؟ بعلاوه چگونه مىتوان قبول كرد كه حركات غريزى شگفتانگيز حيوانات يا حركات نوزاد انسان در آغاز تولد حركاتى انعكاسى و خالى از شعور و قصد و اراده است ؟ !
خود داروين در اثر ايراداتى كه بر نظريهاش در باب غرايز حيوانات وارد كردند از عقيده خود صرف نظر كرد و به نظريه لامارك كه در بالا گفتيم گراييد .
دكتر ارانى در مقام توجيه حركات غريزى همان نظريه لامارك را بالاخره انتخاب مىكند . وى در پسيكولوژى صفحه 182 مىگويد :
« رفتار موجود زنده با حركات بلا اراده يعنى حركات انعكاسى شروع مىشود و بعد از حركات انعكاسى حركات ارادى به وجود مىآيد ولى ما بين اين دو نوع حركت يك نوع رفتار هست كه كامل تر از حركت انعكاسى است و مدت بيشترى دوام پيدا مىكند ولى چون جامد است و موجود زنده بر حسب اراده در آن تغييراتى نمىدهد ناقصتر از حركات ارادى است . اين نوع رفتار را « حركت غريزى » يا به طور ساده « غريزه » مىنامند مانند پرواز پروانه در اطراف شمع ، لانه ساختن يك پرنده و غيره .
مجذوب شدن پروانه به شمع ، غريزى اوست . . . غريزه به ذكاء ارتباط ندارد و جبلّى موجود است . مثلًا اگر كاغذهاى مثلثى شكل ، مقابل سوراخ كرم خاكى ريخته شود حيوان با نهايت كم هوشى كه دارد جديت مىكند كاغذها را از طرف رأس مثلث به لانه خود ببرد . اگر به وسيله ماشين از تخم مرغ جوجه تهيه كنيم حيوان به مجرد خارج شدن از تخم راه مىرود ، دانه مىچيند و حركات ديگر انجام مىدهد . شناختن خواص رأس مثلث يا مغذّى بودن دانه ارزن را كسى به حيوان نياموخته است ولى اين خاصيت به طور ارث در سلسله عصبى وى از نسلهاى پيش باقى مانده است .
پاسخ ، همانهاست كه در مقام رد نظريه لامارك گفتيم و نيازى به تكرار نداريم .
معلوم نيست كه اجداد كرم خاكى كه از خودش كم هوشتر بودهاند ( زيرا روى نظريه