نمىخورد . البته اشتهاى خوردن به صورت « احساس » در مغز وى جايگزين شده و سپس نام « اراده و مراد و مريد » ( خواست ، خواسته ، خواهان ) به وى داده و با آزمايش ، خوردنى را تميز داده و گاهى هم مىفهمد كه مادهاى كه در دست دارد
شرح
تمايلى در وجودش نمىبود محال بود كه ارادهاش برانگيخته شود و فعلى صورت بگيرد .
عليهذا در هر فعلى از افعال ارادى ، ارضاى تمايلى منظور است و غايتى كه هيچ فعل ارادى خالى از آن نيست ( چه در حيوان و چه در انسان ) و حيوان مستشعر به آن است و او را مىجويد همانا ارضاى تمايلى از تمايلات است .
پس همان طورى كه حيوان به فعل خود آگاه است به غايت نفسانى فعل خود نيز آگاه است و علم حيوان به غايت فعل خود نيز از قبيل علم وى به اشياء خارجى نيست يعنى « حصولى انفعالى » نيست بلكه « حضورى » است مثل ساير امور نفسانى كه در مقالهء 5 گذشت .
اين دو علم و ادراك كه تا كنون گفته شد ( ادراك فعل و ادراك غايت نفسانى فعل ) خواه ناخواه در هر فعل ارادى موجود است و اين دو ادراك حيوان چون مربوط به چيزهايى است كه خارج از وجود خودش نيست ، از نظر توجيه علمى و فلسفى چندان اشكالى ندارد . حالا ببينيم آگاهيها و اطلاعات حيوان از امورى كه خارج از وجود وى است چگونه و به چه وسيله است ؟
اين قسمت نيز تا آنجا كه از راه حس و تجربه و فكر قابل توجيه است چندان اشكالى ندارد ، مانند آگاهيهاى انسان از طبيعت و قوانين طبيعت . انسان در آغاز امر نه طبيعت را مىشناسد و نه به قوانين آن آگاهى دارد ، به تدريج در اثر برخورد با طبيعت عينى آن را مىشناسد و قوانينش را به دست مىآورد و در عمل از آنها استفاده مىكند .
مشكل در يك سلسله حركات و اعمالى است كه از حيوانات ديگر سر مىزند كه اصطلاحاً « حركات غريزى » خوانده مىشود مانند اعمال شگفت انگيز مورچگان و زنبور عسل و لانه ساختن و بچه بزرگ كردن و مهاجرتهاى تابستانى و زمستانى پرندگان و هزارها كارهاى ديگر از هزارها حيوان ديگر كه در كتب حيوان شناسى مسطور است . در قرون جديده دانشمندان مطالعات ارجمندى در زمينهء غرايز