به هر حال قواى فعالهء ما احساساتى درونى در ما ايجاد مىكنند ، ما انجام دادن افعال قواى خود را دوست داشته و مىخواهيم و حوادث و وارداتى كه با قواى ما ناجورند دشمن داشته و نمىخواهيم يا در مورد آنها افعال مقابل آنها را دوست داشته و مىخواهيم .
شرح
هنوز هم دانشمندانى كه در مقام طبقه بندى و درجه بندى علوم بر آمدهاند در درجهء اول همين طبقه بندى مزبور را كه در موجودات است ملاك درجه بندى و تقسيم علوم قرار دادهاند و البته اين طبقه بندى موجودات ناظر به اين جهت نيست كه اين اختلافات از چه نقطه آغاز شده و آيا از اول چنين بوده يا بعد پيدا شده و اگر بعد پيدا شده به چه ترتيب بوده ؟ و همچنين ناظر به اين جهت نيست كه مبناى اين اختلافات چيست ؟ آيا مادهء بىجان يگانه عامل اصلى اين اختلافات است يا چيز ديگرى هم در كار است ؟
اين طبقه بندى فقط وضع فعلى موجودات را در طرز فعاليت نمايان مىسازد . فرق بين فعاليت فيزيكى جمادات و فعاليت حياتى نباتات از يكديگر و همچنين فرق ايندو با فعاليت حيوانى چندان دشوار نيست ، آنچه نيازمند به تأمل است طرز فعاليت ارادى حيوان است كه مستلزم يك سلسله انديشه و ادراكات است كه بايد در مقدمهء آن افعال واقع شود و اينك به شرح آن مىپردازيم .
حيوان چون با اراده و انديشه كارهايى مىكند ناچار همانطور كه به اراده و انديشهء خود آگاهى دارد ، به حركتى كه ناشى از اراده و انديشه است آگاهى دارد . ولى در اينجا يك سؤال مهم فلسفى پيش مىآيد و آن اينكه آيا آگاهى حيوان به فعل خود مانند آگاهى وى است به اشياء خارجى يا به نحو ديگرى است ؟ و اگر مانند آگاهى وى است به ساير اشياء ، لازم است كه اول حركت ارادى بدون اطلاع حيوان صادر شود سپس حيوان از راه يكى از حواس خود به آن آگاه شود ! و حال آنكه اين خلاف ضرورت است مخصوصاً از آن جهت كه انسان هم در اين جهت شريك است و هر كسى خود را مىتواند مورد مطالعه قرار دهد . ما از حال خودمان مىدانيم كه قبل از فعل ارادى و لااقل در حين وقوع آن از وجودش آگاهيم . پس ناچار علم حيوان به حركات ارادى خود از قبيل علم وى به اشياء خارجى نيست و به اصطلاح فلسفى « علم حصولى انفعالى » نيست بلكه طورى ديگر است يعنى به طور علم حضورى است و اين مسأله از فروع يكى از مهمترين مسائل فلسفى در باب « علم و معلوم »