فكر انجام دهد بايد صور ادراكى افعال خود را به اقتضاى قواى فعالهء خود داشته باشد و چون افعال وى تعلق به ماده دارد بايد تصور علميهء موادى را كه متعلّق افعال وى مىباشد داشته باشد و بايد روابط خود را با آنها بداند و اتفاقاً تجربه نيز همين حدس را تأييد مىكند . ما ابتدائاً متعلّق مادى فعل را تميز داده و سپس فعل را كه يك
شرح
حيوانات و بالاخص حشرات كه در كتب حيوان شناسى مسطور است و تعجب هر بيننده يا خوانندهاى را بر مىانگيزد . پس هر فعل ارادى كه از حيوان سر مىزند مستلزم انديشهها و شناساييهايى است و لااقل شناسايى خود فعل و غايتى كه از آن فعل بايد منظور حيوان بوده باشد .
علاوه بر اين افكار و انديشهها - كه گفته شد هيچ فعل ارادى بدون آنها تحقق نمىپذيرد - به عقيدهء اين مقاله يك رشته انديشههاى اعتبارى نيز در كار است كه در مقدمهء هر فعل ارادى لازم است . عليهذا هر فعل ارادى كه از حيوان سر مىزند مسبوق به يك سلسله انديشههاى حقيقى و يك سلسله انديشههاى اعتبارى است . حالا بايد يك نظرى كلى و اجمالى به اين دو قسمت انديشههاى حيوان كه مقدمهء افعال وى است بياندازيم و آنها را به دست آوريم و ضمناً ببينيم هر يك از اين دو قسمت تحت تأثير چه عواملى و به چه ترتيبى براى حيوان پيدا مىشود .
فعلًا نظر خود را به انديشههاى حقيقى حيوان معطوف مىداريم از قبيل معرفت حيوان به افعال خود و به غايت افعال خود و احياناً به مادهء متعلّق افعال خود و به كيفيتهاى دقيق افعال خود ، و اما انديشههاى اعتبارى به تدريج و ترتيبى كه در خود مقاله خواهد آمد مورد بحث قرار خواهد گرفت ؛ و قبلًا مقدمهء ذيل را ياد آور مىشويم .
بشر قبل از آنكه روى اسلوب فنى وارد تحقيق موجودات اين جهان گردد در برخوردهاى اولى كه با طبيعت مىكند تمام اجزاء بىجان و جاندار طبيعت را داراى تأثير و خاصيت مىبيند ، از آتشى كه با بدنش تماس مىگيرد و از آبى كه مىنوشد و از سنگى كه از زمين بر مىدارد و از درختى كه ميوه و سايهاش را مورد استفاده قرار مىدهد و از حيوانى كه از سوارى يا شير يا گوشتش بهره مىگيرد .