جاى ترديد نيست كه هر پديدهاى از پديدههاى جهان در دايرهء پيدايش خود با افعالى سر و كار دارد و نقاطى را هدف فعاليت خود قرار مىدهد كه با قوا و ابزار و وسايل آنها به حسب طبيعت و تكوين مجهز مىباشد چنان كه مثلًا جانوران تخم كننده هيچگاه انديشهء زاييدن و شير دادن نمىكنند و اگر زاييدن و شير دادن يك جانور زاينده را ببينند التذاذى از تصور آن ندارند و جز آنچه تجهيزات آنها اقتضا مىكند چيز ديگرى تصور نمىكنند و همچنين آنچه را كه به حسب طبيعت با ابزار مناسب وى مجهز هستند نمىتوانند تصور نكنند يا منافى وى تصور نمايند ؛ مثلًا پيش انسان براى جواز خوردن و نزديكى جنسى حجتى بالاتر از جهاز طبيعى تغذى و توليد مثل نيست .
و از همين جا مىشود حدس زد كه اگر يكى از اين موجودات فعاله را ( و البته هر موجودى فعال است ) « علمى » فرض كنيم به اين معنى كه كارهاى خود را با ادراك و
شرح
( 1 ) . سابقاً گفتيم كه حيوان و از آن جمله انسان قسمتى از نيازمنديهاى وجود خويش را كه در نبات به طور عادى و طبيعى انجام مىگيرد ( به اضافهء قسمتهايى علاوه ) بايد با وساطت و هدايت ميل و لذت و اراده و انديشه انجام دهد و در حقيقت اين امور به منزلهء ابزارهايى هستند كه طبيعت حيوان براى طى مراحلى كه بايد بپيمايد آنها را به كار مىبرد و از اين رو حيوان نيازمند به يك سلسله « فعاليتهاى ارادى » است تا بتواند حيات و بقاى خويش را حفظ كند .
هر فعل ارادى چون با انديشه انجام مىيابد قهراً از شعور حيوان مخفى نيست ؛ يعنى حيوان به افعالى كه در ظاهر بدن با مداخلهء اراده و انديشه انجام مىيابد آگاه است و نيز چون هر فعل ارادى براى غايت و منظورى انجام مىيابد حيوان بايد به غايت فعل خود آگاه باشد . پس حيوان در كارهايى كه با مداخلهء اراده و انديشه انجام مىدهد بايد به خود آن افعال و به غايت و نتيجهاى كه از آن افعال عايد حيوان مىشود آگاه باشد ، بلكه چون افعالى كه حيوان به تحريك طبيعت انجام مىدهد سر و كار با مادهاى از مواد خارجى دارد يعنى آن افعال يك نوع تصرفاتى است در مادهاى از مواد خارجى بايد مادهء متعلّق فعل خود را نيز بشناسد و بالاتر اينكه بعضى از افعال حيوان تصرفاتى دقيق و پيچيده و صنعتى است كه از طرفى اطلاع حيوان را به كيفيت مخصوص اين عمل ايجاب مىكند و از طرف ديگر مستلزم مهارت عملى حيوان است ، از قبيل همهء اعمال فنى و صنعتى انسان و مانند اعمال غريزى شگفت انگيز