ولى آيا اقامت انسان در كوى احساسات و انديشهها و فرو رفتنش در درياى پندار ، سازمان طبيعت و تكوين را ساقط يا راكد نموده و بنيان طبيعت و تكوين را كنده يا او را از فعاليت جبرى خود باز مىدارد ؟ البته نه .
و در اين صورت آيا اصالت و هستى حقيقى از آن كداميك از اين دو مرحله بوده و كداميك از آنها مستقل و متبوع و كداميك تابع و طفيلى ديگرى خواهد بود ؟ و آيا
شرح
كه موجبات « بقاء » او را فراهم مىسازد و او را به جانب كمال فرد يا نوع سوق مىدهد و هر يك از جهازات بدنى كه ما از آنها به « اعضا و جوارح » تعبير مىكنيم و هر يك از جهازات روحى ، از تمايلات و غرائز و انديشههاى ناشى از آنها ، ابزارهايى هستند كه به حسب اقتضاى محيطها و شرايط ظروف و احوال ، حيوان آنها را به كار مىبرد و از آنها استفاده مىكند و همواره تغيير محيط و تغيير احتياجات حيوان خواه ناخواه به حكم « قانون انطباق با محيط » از طرفى در وضع تجهيزات بدنى و از طرفى در وضع تجهيزات روحى وى موجب تغييرات متناسبى مىشود ؛ و البته همان طورى كه در مقدمهء اين مقاله گذشت از نظر حيوان شناسى تجربى نمىتوان عامل اصلى اين تطبيق را تعيين نمود و هر دستهاى مطابق مشرب فلسفى خود نظريهاى دادهاند ( رجوع شود به صفحهء 375 ) و هم نمىتوان حدود اين تطبيقات را دقيقاً تعيين نمود يعنى نمىتوان گفت كه حيوان تحت تأثير همان عامل مرموز تا چه اندازه مىتواند خود را از لحاظ تجهيزات بدنى و تجهيزات روحى با احتياجات سازگار كند ولى فىالجمله مسلّم است كه تغيير محيط و تغيير احتياجات ، هم در وضع تجهيزات بدنى و اعضا و جوارح موجود زنده مؤثر است و هم در وضع روحى و نفسانى وى . مثلًا مطالعات احوال و عقايد و روحيهء ملل مختلف ثابت كرده كه همواره طرز افكار و تمايلات و احساسات هر مردمى متناسب است با منطقهء جغرافيايى زندگانى آنان ؛ مثلًا مردمى كه در مناطق حارّه زندگى مىكنند با مردمى كه در ساير نقاط زندگى مىكنند همان طورى كه از لحاظ شكل و اندام و قيافه متفاوتند از لحاظ احساسات و تمايلات و انديشه نيز متفاوتند ، لهذا بسيار چيزهاست كه آن مردم به حسب احتياج محيط و تحت تأثير عامل « تطبيق دهنده » « خوب و زيبا » مىپندارند در صورتى كه در نظر مردم ساير مناطق آن چيزها « زشت و ناپسند » است ؛ و روى همين جهت است كه طرز فكر ملل و جماعات مختلف ، متفاوت است و هر ملتى يك نوع قضاوت مىكنند . ولى