راستى ممكن است يك نفر انسان يك عمر تمام سرگرم انديشههاى گوناگون بوده و حتى يك دم ، نظر نخستين كه گفته شد ، از فكر وى عبور و به متخيلهاش خطور نكند و اگر نيز گاهى به فكر سير طبيعى و تكوينى وجود خود بيفتد بسيار ناچيز و نسبت به تودههاى جهان انديشه و پندار وى در حكم « صفر » مىباشد .
شرح
مىدارد ، و گاهى چنان سرگرم اطاعت از تمايلات و پيروى از احساسات و پروراندن آرزوها و تمنيات و انديشههاى ناشى از آن تمايلات است كه به كلى از طبيعت و وجود واقعى خويش بىخبر است و همان طورى كه در متن اشاره شده : « ممكن است يك نفر انسان يك عمر تمام سرگرم انديشههاى گوناگون بوده و حتى يك دم ، نظر نخستين ( فعاليتهاى طبيعى وجود وى ) از فكر وى عبور و به متخيلهاش خطور نكند » .
د . گفتيم در عين اينكه هدفى كه حيوان به حسب شعور و ادراك خود در نظر مىگيرد و براى آن فعاليت مىكند مغاير است با هدفى كه طبيعت حيوان به سوى آن مىشتابد ، بين اين دو دستگاه ( طبيعت و نفسانيات ) همكارى و هماهنگى كامل برقرار است و معمولًا همان چيزى تمايل حيوان را ارضاء مىكند كه طبيعت را به سوى مقصد خويش كمك مىكند و بر عكس چيزى طبيعت را به سوى مقصد كمك مىكند كه تمايل حيوان را نيز ارضاء مىكند . حالا بايد بدانيم آيا كداميك از اين دو قسمت تابع است و كداميك متبوع ؟ يعنى آيا وجود اين تمايلات و غرائز و انديشهها براى رسيدن طبيعت است به مقصد و هدف خويش ، يا آنكه دستگاه طبيعت براى اين به وجود آمده كه تمايلات مخصوصى را در حيوان ارضاء كند و اين انديشهها و آرزوها و تمنيات را در او پديد آورد ؟ همان طورى كه در متن بيان شده : « آيا اصالت و هستى حقيقى از آن كداميك از اين دو مرحله بوده و كداميك از آنها مستقل و متبوع و كداميك مستمند و طفيلى ديگرى خواهد بود ؟ » .
مطالعهء زندگى حيوانات ، خصوصاً با توجه به « اصل انطباق با احتياجات » كه در مقدمهء اين مقاله گفته شد ، روشن مىكند كه نفسانيات حيوان يعنى تمايلات و احساسات و انديشههاى ناشى از آنها كه اين مقاله آنها را « انديشههاى اعتبارى » نام نهاده تابع و طفيلى هستند و به منزلهء ابزارى هستند كه طبيعت آنها را براى رسيدن به هدف و مقصد خويش ساخته است .
هنگامى كه با نظرى دقيقتر مطالعه كنيم خواهيم ديد كه در حيوان نيرويى هست