و انديشهاى بجز پيروزى سياسى نداريم و اگر يك فرد بازرگانيم همه روزه سرگرم انديشهء داد و ستد و پرورش مكنت و توليد ثروت مىباشيم و اگر يك فرد مالك و اگر يك دهگان و اگر يك دانشور و اگر . . . بوده باشيم با احساسات ويژه و انديشههاى مخصوص بسر برده و زندگى خود را به سرانجام مىرسانيم .
شرح
فلاسفه مانند شوپنهاور مىگويند :
« طبيعت انسان را مىفريبد و براى آنكه به مقصد خودش برسد دل او را به لذات فريبنده خوش مىكند ؛ مثلًا براى آنكه نسل ادامه يابد راهى بهتر از اين نيست كه انسان را با دلخوش كردن به لذات دروغى و فريبندهاى كه زن و مرد از معاشرت يكديگر مىبرند گول بزند و هزاران مصيبت و رنج و بدبختى را به دوششان بگذارد . »
ولى حقيقت اين است كه وجود اين تمايلات و لذات را نمىتوان حمل بر تصادف يا تحميل و فريب نمود بلكه لازمهء ذاتى قواى فعالهء طبيعى حيوان وجود اين تمايلات و لذات است و جز اين نتواند بود و ما در پاورقيهاى آينده مبناى علمى آن را بيان خواهيم كرد و چيزى كه مبناى علمى و علّى و معلولى دارد قابل حمل بر تصادف يا فريب نيست .
خلاصه اينكه در عين اينكه بين احتياجات طبيعى حيوان و بين تمايلات و غرائز و انديشههاى حاصل از آن تمايلات كه منجر به فعل ارادى حيوان مىشود هماهنگى برقرار است و فعاليتهاى نفسانى حيوان كه مقدمهء فعل ارادى است براى رسيدن طبيعت است به مقصد و هدف خويش از بقا و كمال فرد يا نوع ، در دستگاه شعور و انديشه و ارادهء حيوان توجهى به طبيعت و غايتى كه طبيعت به سوى آن غايت مىشتابد نيست .
تنها غايت و هدفى كه در شعور حيوان منعكس مىشود و او را وادار به تكاپو و فعاليت مىكند ارضاى تمايلات و نيل به لذات است و حيوان ، بلكه انسان بدون آنكه از احتياجات طبيعى خود آگاه باشد و غايت فعاليتهاى طبيعى وجود خويش را كه اين امور نفسانى براى آنها كار مىكنند بداند و يا اگر بداند آنها را در نظر بگيرد ( مانند انسان عالم ) كارهاى ارادى و قصدى خويش را انجام مىدهد و او در اين كارها صرفاً از تمايلات درونى خويش اطاعت مىكند و نيل به لذات حاصل از افعال را منظور