تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
حمله نموده و بى ارزشى آنها را با بيانهايى كه از اين بيان سرچشمه مىگيرند ابطال نموده ؛ مثلًا در مورد « حد » مىگويند حد كه منطق متافيزيك مىگويد كه مجموعهء اجزاى مهيت شئ ، معرف اوست وقتى مىتواند درست بوده باشد كه شئ مهيتى جدا
شرح
است » غلط است . بعلاوه خود اين حكم كه « هر حقيقتى موقت است » آيا حقيقت است يا نيست ؟ اگر حقيقت است آيا موقت است يا دائمى ؟ اگر دائمى است پس تمام حقيقتها موقت نيستند و مورد استثناء پيدا شد و اگر موقت است پس به طور كلى و مطلق و دائمى نمىتوان گفت تمام حقيقتها موقت است . اساساً لازمهء اين نظريه فرو رفتن در شك مطلق و دم فرو بستن و خوددارى از هر گونه اظهار نظر دربارهء هر چيزى است . حتى دربارهء حقايق تاريخى هم نمىتوان اظهار نظر قطعى كرد زيرا هر حقيقت تاريخى ، فكرى است كه در مغز جاى دارد و مشمول قانون تغيير و تبديل است و مثلًا اين فكر كه « انقلاب اكتبر در 1917 ميلادى بوده » براى مدت موقتى حقيقت است و بعد از چندى ارزش حقيقى خود را از دست مىدهد . اساساً روى نظريهء « تغيير فكر » حتى حقيقت موقت هم معنى ندارد يعنى هيچ فكر براى يك مدت موقت نيز نمىتواند باقى بماند زيرا جريان و تغيير و حركت ، لاينقطع است و هيچ چيز در لحظهء دوم آن نيست كه در لحظهء اول بوده . حقيقت اين است كه اگر براى فكر و ادراكات ، وجود متغير و گذران و سيال قائل شويم ناچار بايد امكان علم را منكر شويم و همه چيز را مجهول بدانيم و همان طورى كه در متن بيان شده بايد گفت « همه چيز مجهول است و حتى خود اين قضيه كه « همه چيز مجهول است » نيز مجهول است » . از اين جهت است كه حكما از دير زمان دريافته‌اند كه نحوهء وجود ادراكات غير از نحوهء وجود حركت و تغيير است . ما در پاورقيهاى همين مقاله صفحهء 277 گفتيم كه وجود مادى شاغل مكان و متغير در زمان ، خودش از خودش پنهان و محتجب است و ما كه اشياء مكانى و زمانى همه را در جاى خود و در مرتبهء خود درك مىكنيم از آن جهت است كه ادراكات ما داراى ابعاد مكانى و زمانى نيستند و حتى خود حركت را كه هيچ جزء مفروضى از آن با جزء مفروض ديگر در زمان مجتمع نيستند از آن جهت مىتوانيم درك كنيم كه فكر ما مىتواند در ظرف خود به جزء متقدم و جزء متأخر - جزء