نيز شروع كرده و منطبق مىشوند يعنى « نبود » ، « بود » و « شد » ، « نبود » مىشود و يك وجود بعدى كه از « شد » به واسطهء تبدل به وجود آمده « شد » مىشود و به همين قياس . . .
شرح
اين اصل كه ماديين منكر آن در فكر هستند به نام اصل « عينيّت » يا اصل « هويّت (identity) » خوانده مىشود و يكى از اصول و پايههاى اوليهء فكر بشر است .
روانشناسى جديد نيز وجود اين اصل فكرى را تصديق كرده است . اين اصل نسبت به تصورات ذهنى همان مقامى را دارد كه اصل امتناع تناقض در تصديقات . همان طورى كه اگر اصل امتناع تناقض را از فكر بشر بيرون بكشيم هيچ حكمى نسبت به هيچ قضيهاى استقرار پيدا نخواهد كرد همچنين اگر اين اصل را از فكر بشر بيرون بكشيم هيچ تصورى نسبت به هيچ چيز نخواهيم داشت زيرا لازم مىآيد كه در فكر ما تصور هر چيزى عين تصور همه چيز بوده باشد .
اصل تبعيت جزء از كل يا اصل تأثير و رابطهء متقابل در طبيعت ، مورد قبول دانشمندان است و به اقرار و اعتراف خود ماديين اولين بار اين اصل از طرف افلاطون و ارسطو ابراز شد لكن آنچه الآن هم مورد قبول دانشمندان است نه به اين معنى است كه ماهيت هر چيزى مجموعهء ارتباطات آن شئ است با ساير اشياء ، و بالخصوص اين اصل آن نتيجهء بى معنى را در مورد تصورات و افكار نمىدهد . خود ماديين نيز بالفطره اصل عينيت را در افكار و تصورات قبول دارند زيرا آنان مىگويند :
هر پديدهاى مجموع روابط و مناسبات خودش است با ساير پديدههاى مجاورش .
پس آنان نيز قبول دارند كه هر پديدهاى كه در صدد تحقيق روابط و مناسبات آن باشند در فكر « خودى » دارد كه شخص تحقيق كننده به دنبال تعيين روابط و مناسبات همان خود پديده است ( نه غير آن ) با ساير پديدهها . ماديين نيز بالفطره اعتراف دارند كه فكر در هر چيز عين فكر دربارهء همه چيز نيست و تحقيق علمى دربارهء هر پديده عين تحقيق علمى دربارهء ساير پديدهها نيست و اين خود ، اعتراف به اصل « عينيت » است و همان طورى كه در متن بيان شده « عينيت به طورى لزوم عمومى با مفاهيم دارد كه حتى سلب عينيت نيز بعينه مستلزم اثبات عينيت است » زيرا هر گاه شخص در صدد انكار عينيت بر آيد همان عين عينيت و خود او را مىخواهد نفى كند نه چيز ديگر را ، پس در فكر آن كسى كه در صدد انكار اصل عينيت بر مىآيد مفهوم عينيت همان مفهوم