تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
از ديگر مهيات داشته باشد و حال آنكه چنين نيست ؛ وقتى مىتواند درست بوده باشد كه مهيت شئ در يك حال ثابت بماند و حال آنكه چنين نيست ؛ وقتى مىتواند درست بوده باشد كه شئ ضد خود را نداشته باشد و حال آنكه چنين نيست .
شرح
گذشته و جزء رونده - احاطه پيدا كند و همه را همانطور كه هستند در جاى خود و در مرتبهء خود در ظرف خويش بگنجاند و اگر فرضاً افكار و ادراكات نيز وجود جمعى و احاطى نمىداشتند ادراك ميسر نبود . از يك اشتباه جلوگيرى مىكنيم : ما نمىخواهيم مانند بعضى از فلاسفهء اروپا ادعا كنيم كه ادراك كردن مستلزم ساكن فرض كردن اشياء است ، بلكه بر عكس ، نظريهء ما اين است كه ادراك و مطالعهء حركت و تغيير واقعى اشياء از آن جهت براى ذهن ميسر است كه خود ذهن داراى وجههء ثابت و جمعى و احاطى است . ج . بين وجود و عدم ، و نفى و اثبات اختلافى نيست . يك چيز ممكن است موجود باشد و در عين حال معدوم باشد . يك قضيه ممكن است راست باشد و در عين حال دروغ باشد . بين راست و دروغ ، و صحيح و غلط ، و نفى و اثبات اختلافى نيست . ژرژ پوليتسر مىگويد : « در نظر متافيزيسين موجودات و انعكاس آنها در مغز و ادراكات ، مسائل جداگانه‌اى هستند كه بايستى تك تك و پشت سر هم به طرز ثابت و منجمد و جدا از تغييرات مورد مطالعه قرار گيرند و آنتى تز ( ضد حكم ) را بلاواسطه و جدا از حكم مىداند ، يا مىگويد بله ، بله ؛ يا مىگويد نه ، نه ؛ و غير از آن عقيده‌اى جايز نيست . به تصور او از بودن و نبودن يكى را بايد انتخاب كرد . . . » انگلس در كتاب لودويك فويرباخ مىگويد : « همچنين انسان ، ديگر از تناقضاتى كه به موجب علوم ماوراء الطبيعهء قديم ، ثابت و تغيير ناپذير قلمداد شده بود از قبيل ضديت ، درست و نادرست ، خير و شر ، يكسان و متغاير ، حتمى و اتفاقى و غيره واهمه‌اى ندارد . مىدانيم كه اين تناقضات داراى ارزشى نسبى است و آنچه امروز « درست » تلقى مىشود جنبهء نادرست و مستترى دارد كه بعدها ظاهر خواهد شد و آنچه كه امروز « نادرست » تلقى مىشود جنبهء درستى هم دارد كه در اثر آن در قديم « درست » تلقى مىشد . آنچه كه ما