و مثلًا در مورد شكل اول قياس اقترانى مىگويد : در مثال معروف « هر انسان حيوان است و هر حيوان حساس است پس هر انسان حساس است » وقتى اين شكل اين نتيجه را داده و انسان حساس خواهد بود كه انسان مهيتى جدا از ديگر
شرح
واجب الوقوع مىدانيم مركّب از وقايع كاملا اتفاقى است و آنچه را كه ما اتفاقى مىدانيم فقط ظاهرى است كه در زير آن وجوب و لزوم پنهان شده است . »
فلسفهء مادى جديد چون در طبيعت قائل به اصل مبارزهء اضداد و تبديل شئ به ضد خود است و از طرفى هم افكار را صرفاً مادى مىداند و از طرف ديگر بين تضاد و بين تناقض و ايجاب و سلب فرق نگذاشته ، اصل امتناع تناقض را در افكار منكر مىشود و البته گرفتارى در يك بن بستهايى ( رجوع شود به صفحات 227 - 228 ) نيز كمك كرده است تا اين فلسفه خود را مجبور ديده است كه يكباره اين اصل مسلّم فكرى را انكار كند و مدعى شود مانعى نيست كه يك چيز هم راست باشد و هم دروغ ، هم صحيح باشد و هم غلط .
ما قبلًا توضيح داديم كه با صرف نظر كردن از اصل امتناع تناقض ، اساس تمام علوم واژگون خواهد شد . همان طورى كه گفتيم قانون علمى براى ذهن بشر يعنى گرايش ذهن به يك قضيهء خاص و اعراض از طرف مقابلش . خود شما كه در فكر خود يك تئورى فلسفى را پذيرفتهايد و ادعا مىكنيد « وجود مساوى است با ماده » لابد در ذهن خود به اين قضيه گرايش پيدا كردهايد و از مقابل اين قضيه كه « وجود مساوى نيست با ماده » اعراض كردهايد ؛ و همچنين هر يك از اصول چهار گانهء ديالكتيك را كه پذيرفتهايد ناچار از نقطهء مقابل اين اصول اعراض كردهايد . پس شما هم در مورد تئورى فلسفى و اصول منطقى خود گفتهايد بله ، بله ؛ و نسبت به تئورى فلسفى و اصول منطقى متافيزيك گفتهايد نه ، نه .
از علوم مثال مىآوريم . ما در رياضيات زحمت مىكشيم و برهانى براى يك مسأله اقامه مىكنيم و نتيجهاى اثبات مىكنيم و ناچار ذهن آن نتيجه را مىپذيرد و از نقطهء مقابل آن نتيجه اعراض مىكند زيرا آن نتيجه را با نقطهء مقابلش قابل جمع نمىداند . همان طورى كه در متن بيان شده « چگونه متصور است كه در مورد نظريهاى ، برهانى اقامه شده و نتيجهاى را اثبات نمايد و در عين حال تكذيب نتيجه به